نداريم . و اگر چنانچه محمد مى پندارد قرار باشد با خدا جنگ كنيم هيچكس را يارا و توان جنگ با خدا نيست .
واقدى مى گويد : خفاف پسر ايماء بن رحضه مى گفته است : براى پدرم هيچ چيز بهتر و دوست داشتنى تر از اصلاح ميان مردم نبود و همواره عهدهدار اين كار بود ، همين كه كاروان قريش از پيش ما گذشت مرا با ده شتر پروار كه به ايشان هديه داده بود روانه كرد ، من شتران را پيشاپيش بردم و پدرم از پى من مى آمد ، من شتران را تسليم قريش كردم پذيرفتند و ميان قبايل توزيع كردند . در اين هنگام پدرم رسيد و با عتبة بن ربيعة كه در آن زمان سالار قريش به حساب مى آمد ملاقات كرد و به او گفت : اى ابو الوليد اين چه راهى است كه مى رويد گفت : به خدا سوگند نمى فهمم ، من مغلوب شدهام ، پدرم گفت : تو سالار عشيرهاى ، چه چيز مىتواند مانع تو باشد كه با اين مردم برگردى و پرداخت خونبهاى هم سوگند خود و كالاها و شترانى را كه در نخلة گرفتهاند بر عهده بگيرى و سپس ميان قوم خود تقسيم كنى . به خدا سوگند شما از محمد بيش از اين چيزى مطالبه نمى كنيد و اى ابو وليد به خدا قسم شما در جنگ با محمد و اصحاب او فقط خود را به كشتن مى دهيد .
واقدى مى گويد : ابن ابى الزناد از قول پدرش برايم نقل كرد كه مى گفته است نشنيدهام هيچكس بدون مال حركت كرده باشد ، مگر عتبة بن ربيعه .
واقدى همچنين مى گويد : محمد بن جبير بن مطعم روايت مىكند كه چون قريش فرود آمدند پيامبر ( ص ) عمر بن خطاب را پيش ايشان گسيل داشت و فرمود : برگرديد ، اگر كس ديگرى غير از شما عهدهدار جنگ با من شود بهتر است و آن را بيشتر دوست مى دارم و اگر من عهدهدار جنگ با ديگران غير از شما بشوم برايم بهتر و دوست داشتنى تر است . حكيم بن حزام گفت : او منصفانه پيشنهاد كرده است . از او بپذيريد و به خدا سوگند اينك پس از آنكه او منصفانه پيشنهاد كرده است شما بر او پيروز نخواهيد شد . ابو جهل گفت : اينك كه خداوند آنان را در اختيار ما گذاشته است هرگز برنمى گرديم و نقد را با نسيه عوض نمى كنيم و از اين پس هيچكس متعرض كاروان ما نخواهد شد .
واقدى مى گويد : تنى چند از قريش كه حكيم بن حزام هم در زمرهء ايشان بود پيش
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٩٣