تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
مى دهى . نه ، به خدا سوگند برنمى گرديم تا خداوند ميان ما و محمد حكم كند . در اين هنگام عتبه خشمگين شد و گفت : اى كسى كه نشيمنگاهت زرد است ، به زودى خواهى دانست كداميك از ما ترسوتر و نافرخنده‌تريم . قريش هم به زودى خواهد دانست كداميك ترسو و تباه كننده قوم خود است و اين شعر را خواند : آيا من ترسويم كه چنين فرمان مى دهم ، ام عمرو را به گريستن مژده بده . واقدى مى گويد : در اين هنگام ابو جهل پيش عامر بن حضرمى ، برادر عمرو بن حضرمى كه در سريه نخله كشته شده بود رفت و به او گفت : اين هم پيمان تو - عتبه - مى خواهد با مردم برگردد و پس از اينكه تو قاتل برادرت را ديده‌اى و خون برادرت را طلب دارى زبون گردى ، و پنداشته است كه تو خون بها مى پذيرى ، شرم نمى دارى كه با آنكه به قاتل برادرت دست يافته‌اى خون بها بگيرى اينك برخيز و خون خود را فراياد آور و انتقام خويش را بگير . عامر بن حضرمى برخاست سر خود را برهنه كرد و بر سر خويش خاك پاشيد و فرياد برآورد : اى واى بر عمرو من با اين كار عتبه را كه هم پيمان او بود مورد نكوهش قرار داد و رأى پسنديده‌اى را كه عتبه مردم را به آن فرا خوانده بود باطل ساخت . عامر سوگند خورد كه باز نخواهد گشت مگر آنكه كسى از ياران محمد را بكشد . ابو جهل به عمير بن وهب گفت مردم را برانگيز و حمله كن . عمير حمله كرد و آهنگ مسلمانان نمود تا صف آنان در هم ريخته شود ، ولى مسلمانان در صف خود پايدار ماندند و تكان نخوردند . در اين هنگام عامر بن حضرمى پيش آمد و حمله آورد و آتش جنگ برافروخته شد . واقدى مى گويد : نافع بن جبير از حكيم بن حزام نقل مى كرد كه مى گفته است چون ابو جهل آن رأى عتبه را تباه ساخت و عامر بن حضرمى اسب براند و آتش جنگ را برافروخت ، نخستين كس از مسلمانان كه به جنگ او آمد مهجع غلام عمر بن خطاب بود كه عامر او را كشت و نخستين كشتهء انصار حارثة بن سراقه بود كه او را حبّان بن عرقه كشت . واقدى مى گويد : عمر به هنگام حكومت خود در دار الحكومه به عمير بن وهب
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 96 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى