تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
آمدند و خود را كنار حوض رساندند . مسلمانان خواستند ايشان را از آن دور كنند . پيامبر ( ص ) فرمود : آزادشان بگذاريد ، آنان كنار حوض آمدند و آب آشاميدند . هر كس از ايشان كه آب آشاميد كشته شد ، مگر حكيم بن حزام . واقدى مى گويد : سعيد بن مسيب هم مى گفت : چون خداوند براى حكيم بن حزام اراده خير فرموده بود او دو بار از مرگ رهايى يافت ، يك بار گروهى از مشركان به قصد آزار پيامبر ( ص ) نشسته بودند ، رسول خدا ( ص ) از كنارشان عبور فرمود و سورهء « يس » را خواند و مشتى خاك بر سرشان افشاند و هيچكس از آنان جز حكيم بن حزام از كشته شدن نجات پيدا نكرد . بار ديگر روز جنگ بدر بود كه همراه گروهى از مشركان خود را كنار حوض رساند ، هر كس از مشركان كه كنار حوض آمد كشته شد مگر حكيم بن حزام كه زنده ماند . واقدى مى گويد : و چون قريش آرام گرفتند و مطمئن شدند عمير بن وهب جمحى را كه تيرهاى قرعه‌كشى را در اختيار داشت فرستادند و گفتند : شمار ياران محمد را براى ما تخمين بزن . او اسب خود را گرد لشكرگاه مسلمانان به حركت آورد و سمت بالا و پايين دره را بررسى كرد كه كمين و نيروى امدادى نداشته باشند ، برگشت و گفت : نه نيروى امدادى دارند و نه در كمين كسى دارند و شمارشان سيصد تن است يا اندكى افزون و هفتاد شتر و دو اسب دارند . آنگاه خطاب به قريش گفت : اى گروه قريش ناقه‌ها و شتران آبكش يثرب مرگ سختى را همراه خود مى كشند ، اين قوم هيچ پناهگاه و مدافعى جز شمشيرهاى خود ندارند ، مگر نمى بينيد چگونه خاموش مانده‌اند و سخن نمى گويند و فقط زبانهاى خود را همچون زبان افعيها بيرون مى آورند ، به خدا سوگند نمى بينم هيچيك از ايشان كشته شوند مگر اينكه يكى را خواهند كشت و اگر قرار باشد از شما به شمار ايشان كشته شوند پس از آن خيرى در زندگى نيست ، نيكو رايزنى كنيد و بينديشيد . واقدى مى گويد : يونس بن محمد ظفرى از قول پدرش برايم نقل كرد كه چون عمير بن وهب اين سخنان را به قريش گفت آنان ابو اسامهء جشمى را كه سوار كار دليرى بود فرستادند . او گرد پيامبر ( ص ) و يارانش گشتى زد و برگشت : پرسيدند چه ديدى گفت : به خدا سوگند نه مردم چابك و دليرى ديدم و نه شمارى و نه ساز و برگ و اسلحه‌اى ، اما قسم به خدا مردمى را ديدم كه آهنگ بازگشت پيش زن و فرزند خود را ندارند ، تن به مرگ داده‌اند و هيچ مدافع و پناهگاهى جز شمشيرهايشان ندارند ، كبود چشمانى هستند كه گويى زير سپرهايشان همچون سنگ استوارند . ابو اسامه سپس گفت :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 94 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى