هنگامى را كه از خداى خود مى خواستيد ياريتان كند ، اجابت فرمود شما را ، كه من هزار فرشته را كه از پى يكديگرند به يارى شما مى فرستم .
» - واقدى مى گويد : عروة بن زبير روايت كرده است كه پيامبر ( ص ) در آن هنگام صفها را استوار و بر يك خط مرتب فرموده بود . سواد بن غزيه اندكى جلوتر از صفها قرار داشت ، پيامبر ( ص ) با چوبه تيرى به شكم او زد و فرمود : سواد در خط و رديف بايست .
سواد گفت : سوگند به كسى كه ترا بر حق مبعوث فرموده است به دردم آوردى و اينك قصاص مرا باز ده . پيامبر ( ص ) شكم خويش را برهنه فرمود و گفت : انتقام بگير و قصاص كن . سواد ، رسول خدا را در آغوش كشيد و ايشان را بوسيد . فرمود : چه چيزى ترا بر اين كار واداشت گفت : اى رسول خدا مى بينى كه فرمان خدا در رسيده است ، از كشته شدن ترسيدم ، خواستم آخرين عهد من با تو چنين باشد كه در آغوشت كشم و ببوسم .
واقدى مى گويد : موسى بن يعقوب از ابو الحويرث ، از محمد بن جبير بن مطعم ، از قول مردى از قبيله اود برايم نقل كرد كه مى گفته است : شنيدم على عليه السّلام بر منبر كوفه ضمن خطبهاى فرمود : همچنان كه سرگرم آب كشيدن از چاه بدر بودم بادى سخت وزيدن گرفت كه به آن شدت نديده بودم و چون آن سپرى شد ، بادى ديگر وزيد كه فقط همان باد نخست را به آن شدت ديده بودم . سپس بادى ديگر وزيد كه فقط آن دو باد نخستين را به آن شدت ديده بودم . نخست جبريل ( ع ) بود كه همراه هزار فرشته در خدمت رسول خدا ( ص ) قرار گرفت ، دومى ميكائيل بود كه با هزار فرشته بر ميمنه سپاه مستقر شد و سومى اسرافيل بود كه با هزار فرشته بر ميسره سپاه مستقر شد . چون خداوند دشمنان را منهزم ساخت رسول خدا مرا بر اسبى سوار فرمود ، كه شتابان رم كرد و مرا با خود برداشت . من خود را روى گردن اسب خم كردم و خداى خود را فرا خواندم . مرا نگهداشت و توانستم مستقر شوم . مرا با اسب سوارى چه كار كه من صاحب گوسپندم - شتر سوارم - و چون بر اسب مستقر شدم با اين دست خود چندان بر دشمنان نيزه زدم كه تا زير بغلم خون آلوده شد .
مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : بيشتر راويان روايت بالا را اين چنين نقل كردهاند كه « پيامبر ( ص ) مرا بر اسب خود سوار فرمود » ولى صحيح همين است كه ما مى آوريم ، زيرا در جنگ بدر پيامبر ( ص ) از خود اسبى نداشته است و در آن جنگ در حالى كه سوار بر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٩٠