تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
مى ترسم كه نيروهاى امدادى يا گروهى در كمين داشته باشند . او بالا و پايين دره را بررسى كرد و برگشت و گفت : نه كمين دارند و نه نيروى امدادى ، نيكو بينديشيد و رايزنى كنيد . واقدى مى گويد : چون حكيم بن حزام سخنان عمير بن وهب را شنيد ميان مردم راه افتاد و خود را پيش عتبة بن ربيعة رساند و گفت : اى ابو الوليد تو بزرگ و سرور قريشى و فرمانت اطاعت مىشود . آيا مى توانى كارى انجام دهى كه با توجه به آنچه در جنگ عكاظ انجام داده‌اى تا پايان روزگار از آن به نيكى ياد شود عتبه كه در آن هنگام سالار مردم بود به حكيم بن حزام گفت : آن چه كار است گفت : اينكه با مردم برگردى و خون بهاى هم پيمان خود و غرامت كالاهايى را كه محمد در سريه نخله گرفته است بپردازى كه شما چيزى از محمد غير از همان خون بها و غرامت كالا را نمى خواهيد . عتبه گفت : پذيرفتم و تو خود در اين مورد وكيل منى . سپس عتبه بر سر شتر خويش نشست و ميان مشركان قريش حركت كرد و گفت : اى قوم ، فرمان مرا بپذيريد و با اين مرد و يارانش جنگ مكنيد و گناه و ترس آن را هم بر گردن من بيندازيد و بر سر من ببنديد ، گروهى از ايشان خويشاوندى نزديك با ما دارند و همواره بر قاتل پدر يا برادر خود نظر مى افكنيد و اين موجب كينه و ستيز مىشود ، وانگهى بر فرض كه همهء ياران محمد را بكشيد اين در صورتى خواهد بود كه آنان به شمار خودشان از شما كشته باشند . از اين گذشته من ايمن نيستم كه شما شكست نخوريد ، شما كه چيزى جز خون بهاى آن كشتهء خود و غرامت كالاهاى غارت شده را نمى خواهيد ، من خود پرداخت آن را بر عهده مى گيرم . اى قوم ، اگر محمد دروغگو باشد گرگهاى عرب شر او را از شما كفايت مى كنند و اگر پادشاه شود شما در سلطنت برادر زادهء خود بهره‌مند خواهيد بود و اگر پيامبر ( ص ) باشد كامياب ترين مردم خواهيد بود . اى مردم ، پند مرا رد مكنيد و رأى و انديشهء مرا بيخردانه مدانيد . ابو جهل همين كه سخن عتبه را شنيد بر او رشك برد و با خود گفت اگر مردم بر اثر سخنان عتبه برگردند ، عتبه سالار قوم خواهد شد ، و عتبه از همگان گوياتر و زبان آورتر و زيباتر بود . عتبه سپس خطاب به مردم گفت : شما را در مورد حفظ اين چهره‌هاى تابان چون چراغ سوگند مى دهم كه برابر آن چهره‌ها كه همچون چهرهء مارهاست قرار ندهيد . و چون عتبه از سخن خويش فارغ شد ابو جهل گفت : عتبه از اين سبب به شما چنين مى گويد كه محمد پسر عموى اوست و از سوى ديگر بيم دارد و خوش نمى دارد كه پسرش و پسر عمويش كشته شوند . اى عتبه فزون از قدر خود سخن گفتى و اينك كه حلقه را تنگ و كار را دشوار مى بينى ترسيدى و مى خواهى ما را زبون سازى و فرمان به بازگشت