پيامبر ( ص ) فرمود : تو به ما خبر بده ما هم به تو خبر مى دهيم . گفت : باشد اين به آن . پيامبر فرمود : آرى . ضمرى گفت : از هر چه مى خواهيد بپرسيد . پيامبر ( ص ) به او فرمود : دربارهء قريش به ما خبر بده . ضمرى گفت : به من خبر رسيده است كه ايشان فلان روز از مكه بيرون آمدهاند ، اگر اين خبر درست باشد آنان بايد كنار همين وادى باشند ضمرى گفت : حالا بگوييد شما كيستيد پيامبر ( ص ) فرمود ما از آب هستيم و با دست خود به عراق اشاره فرمود . ضمرى گفت : عجب از آب هستيد كدام آب آب عراق يا جاى ديگر و پيامبر ( ص ) پيش ياران خود برگشت . واقدى مى گويد هر دو گروه آن شب را سپرى كردند بدون اينكه هر يك از جاى ديگرى آگاه باشد كه ميان آنان تپههاى نسبتاً مرتفع شنى قرار داشت .
واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) از كنار دو كوه عبور كرد و پرسيد نام آن دو چيست گفتند : مسلح و مخرى . فرمود : چه كسانى در آن ساكنند گفتند : بنى نار و بنى حراق . از آنجا گذشت و آن دو كوه را سمت چپ خويش قرار داد . در اين هنگام بسبس بن عمرو و عدى بن ابى الزغباء به حضور ايشان رسيدند و گزارش كار قريش را دادند .
پيامبر ( ص ) شامگاه شب جمعه هفدهم رمضان در وادى بدر فرود آمد - يعنى غروب پنجشنبه شانزدهم رمضان - على ( ع ) و زبير و سعد بن ابى وقاص و بسبس بن عمرو را روانه كرد كه از كنار آب بررسى كنند و براى آنان به كوه كوتاهى اشاره كرد و فرمود : اميدوارم كنار چاهى كه در دامنهء همين كوه كوتاه قرار دارد خيرى به دست آوريد . آنان به آن سو رفتند و كنار همان چاه شتران آبكش و سقاهاى قريش را ديدند و آنان را اسير كردند ، برخى از آنان گريختند و از جمله كسانى كه گريخت و او را شناختند عجير بود . عجير نخستين كسى بود كه خبر پيامبر ( ص ) و يارانش را براى قريش آورد و فرياد كشيد كه اى آل غالب اين ابن ابى كبشة - پيامبر ( ص ) - و ياران اويند و سقاهاى شما را به اسيرى گرفتند . لشگر از اين خبر به جنب و جوش افتاد و خبرى را كه آورد خوش نداشتند .
واقدى مى گويد : حكيم بن حزام مى گفته است در آن هنگام در خيمهء خود بوديم
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٨٥