تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
هر چه را بگيرى براى ما خوشتر از آن است كه باقى بگذارى ، سوگند به كسى كه جان من در دست اوست با آنكه اين راه را هرگز نپيموده‌ام و مرا به آن علمى نيست اگر فردا با دشمن خويش روياروى شويم ناخوش نمى داريم كه ما در جنگ شكيبا و به هنگام رويارويى راست و استواريم و شايد خداوند كارى از ما به تو ارائه دهد كه چشمت به آن روشن شود . واقدى مى گويد : محمد بن صالح از عاصم بن عمر بن قتادة از محمود بن لبيد نقل مى كرد كه در آن روز سعد بن معاذ گفت : اى رسول خدا گروهى از قوم ما در مدينه مانده‌اند كه محبت ما نسبت به تو از آنان بيشتر نيست و ما مطيع تر و راغب تر از آنان به جهاد نيستيم . اگر ، اى رسول خدا آنان مى پنداشتند كه تو با دشمن روياروى مى شوى هرگز از همراهى با تو باز نمى ايستادند ولى آنان پنداشتند كه فقط كاروان خواهد بود و بس . اينك براى تو سايبانى مى سازيم و مركوبهاى ترا پيش تو آماده مى داريم ، آنگاه ما با دشمن روياروى مى شويم ، اگر خدايمان عزت و بر دشمنان پيروزى داد كه همان چيزى است كه دوست مى داريم و اگر كار بر گونه‌اى ديگر شد ، تو سوار مركبهاى خود مى شوى و به كسانى كه پشت سر ما - در مدينه - هستند مى پيوندى . پيامبر ( ص ) به او پاسخى پسنديده داد و فرمود : اميد است كه خداوند خير مقدر فرمايد . واقدى مى گويد : چون سعد رأى خود را اظهار داشت و سخنش تمام شد پيامبر فرمود : در پناه بركت خداوند حركت كنيد كه خداوند پيروزى بر يكى از دو طايفه - كاروان يا قريش - را به من وعده فرموده است . به خدا سوگند گويى هم اكنون بر كشتارگاههاى آن قوم مى نگرم . واقدى مى گويد : گفته‌اند كه پيامبر ( ص ) در آن هنگام محل كشته شدن آنان را به ما نشان داد و فرمود : اينجا محل كشته شدن فلان است و اينجا محل كشته شدن به همان ، و هيچكس از همان محلى كه پيامبر ( ص ) نشان داده بود مستثنى نگشت . گويد : در اين هنگام مسلمانان دانستند كه با جنگ روياروى خواهند بود و كاروان گريخته است و به سبب گفتار پيامبر ( ص ) آرزوى پيروزى داشتند . واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) آن روز درفشها را كه سه درفش بود بر افراشت و سلاحها را آشكار ساخت و حال آنكه از مدينه بدون اينكه درفش برافراشته باشد بيرون آمده بود . پيامبر ( ص ) همچنان كه با قتادة بن نعمان و معاذ بن جبل در حال حركت بود به سفيان ضمرى برخورد ، پيامبر ( ص ) از او پرسيد : تو كيستى ضمرى گفت : شما كيستيد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 84 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى