تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
شتران خود را خواباندند - مجدىّ در همين حال اشاره به جايى مى كرد كه شتران آن دو زانو بر زمين زده بودند - و با مشكهاى خود آب برداشتند رفتند . ابو سفيان خود را به جايى كه شتران خوابيده بودند رساند و چند پشكل را شكافت و چون هسته خرما داشت ، گفت : به خدا سوگند اين نشانه علوفه يثرب است و اين دو تن جاسوسان محمد بوده‌اند و از ياران او ، و من اين قوم را نزديك مى بينم . اين بود كه كاروان را به سرعت راند و بدر را سمت چپ خويش قرار داد و به طرف ساحل پيش رفت . قريش هم از مكه پيش مى آمدند ، در هر آبشخور فرو مى آمدند ، شتران پروار مى كشتند ، و هر كسى را كه پيش ايشان مى آمد اطعام مى كردند . همچنانكه در راه بودند عتبه و شيبه خود را عقب مى كشيدند و در حال شك و ترديد بودند ، ضمن گفتگو يكى از آن دو به ديگرى گفت : آيا خواب عاتكه دختر عبد المطلب را به خاطر دارى ، من از آن ترسيدم و بيم دارم ، ديگرى گفت : دوباره آن را براى من بگو و او شروع به گفتن كرد ، در همين حال ابو جهل به ايشان رسيد و پرسيد : دربارهء چه چيزى گفتگو مى كرديد گفتند : دربارهء خواب عاتكه . ابو جهل گفت : شگفتا از فرزندان عبد المطلب به اين بسنده نكردند كه مردانشان براى ما پيامبرى و پيشگويى كنند كه اينك زنان ايشان هم براى ما پيامبرى و پيشگويى مى كنند . به خدا سوگند اگر به مكه برگرديم با آنان چنين و چنان خواهيم كرد . عتبه گفت : براى آنان حق خويشاوندى نزديك محفوظ است آنگاه يكى از آن دو برادر به ديگرى گفت : آيا عقيده ندارى برگرديم ابو جهل گفت : اينك كه مقدارى از راه را پيموده‌ايد مى خواهيد برگرديد و قوم خود را يارى ندهيد و آنان را خوار سازيد ، آن هم پس از اينكه خونهايى را كه طلب داريد مقابل چشم مى بينيد شايد تصور مى كنيد كه محمد و يارانش به ملاقات خصوصى شما مى آيند ، به خدا سوگند هرگز چنين نيست . وانگهى يكصد و هشتاد تن همراه منند كه همگان خويشاوندان و افراد خانواده من هستند كه چون بار بگشايم و فرود آيم چنان مى كنند ، و چون بار بندم و حركت كنم همانگونه رفتار مى كنند . اگر شما دو نفر مى خواهيد برگرديد چنان كنيد . عتبه و شيبه گفتند : به خدا سوگند كه خود و قوم خود را به هلاكت مى افكنى . پس از آن عتبه به برادرش شيبه گفت : اين ابو جهل مردى شوم و نافرخنده است وانگهى خويشاوندى ما را با محمد ندارد . از طرفى فرزند من هم همراه محمد است ، بيا برگرديم و به سخن او اعتنا مكن . مى گويم : مقصود از اين سخن عتبه كه مى گويد فرزندم همراه محمد است ، ابو حذيفة