تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
شتران از هنگام بيرون آمدن از مكه تا كنون چنين نكرده بودند . كاروانيان نقل مى كردند كه در آن شب چنان تاريكى سختى ما را فرا گرفت كه هيچ چيز نمى ديديم . واقدى مى گويد : بسبس بن عمرو و عدىّ بن ابى الزغباء هم كه براى كسب خبر به بدر آمده بودند در قبيله مجدّى بن عمر فرود آمدند و چون كنار آب بدر رسيدند شتران خود را نزديك چاه خواباندند و مشكهاى خود را به منظور آب گيرى برداشتند ، در همين حال شنيدند دو زن جوان كه نام يكى از ايشان برزه و از زنان جهينه بودند با يكديگر سخن مى گويند . برزه دربارهء يك درهمى كه از زن ديگر طلب داشت سخن مى گفت . او مى گفت صبر كن كاروان فردا يا پس فردا اينجا خواهد رسيد . مجدىّ بن عمر هم كه حرف او را شنيد گفت راست مى گويد . بسبس و عدى همين كه اين سخن را شنيدند حركت كردند كه به حضور پيامبر ( ص ) برگردند و در عرق الظبيه به حضور رسول خدا رسيدند و خبر را به اطلاع رساندند . واقدى مى گويد : كثير بن عبد الله بن عمرو بن عوف مزنى از قول پدرش از جدش كه يكى از بسيار گريه كنندگان بود نقل مى كرد كه پيامبر ( ص ) مى فرموده است : موسى ( ع ) اين تنگهء روحاء را همراه هفتاد هزار تن از بنى اسرائيل پيموده است و همگان در مسجدى كه در عرق الظبيه است نماز گزارده‌اند . واقدى مى گويد : عرق الظبيه در دو ميلى [ حدود 3 كيلومتر ] روحاء بر جانب مدينه و در سمت راست جاده به طرف مدينه است . واقدى مى گويد : ابو سفيان صبح زود آن شب ، در حالى كه از كمين مى ترسيد ، پيش از كاروان به بدر آمد و به مجدىّ بن عمر گفت : آيا احساس نكردى كسى اينجا باشد ، و كسى را نديده‌اى تو مى دانى كه در مكه هيچ مرد و زن قرشى نيست مگر آنكه از بيست درهم تا هر چند بيشتر در اين كاروان سرمايه‌گذارى كرده است و با ما فرستاده است ، اگر تو اخبار دشمن را از ما پوشيده بدارى تا دنيا دنياست و دريا خروشان ، هيچكس از قريش با تو آشتى نخواهد كرد . مجدىّ گفت : به خدا سوگند من هيچكس را كه نشناسم اينجا نديدم و در فاصلهء ميان تو تا مدينه هم دشمنى نيست كه اگر مى بود بر ما پوشيده نمى ماند ، وانگهى من بر تو پوشيده نمى داشتم . فقط دو سوار ديدم كه اينجا آمدند و