تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
واقدى مى گويد : فرستادهء ابو سفيان در هدّة كه نام جايى در هفت ميلى گردنه عسفان و سى و نه ميلى مكه است پيش ابو سفيان برگشت و به او خبر داد كه قريش رفتند ، ابو سفيان گفت : واى بر قوم من اين كار عمرو بن هشام - ابو جهل - است كه خوش نمى دارد برگردد زيرا بر مردم رياست مىكند و ستم مى ورزد و ستمكارى مايهء كاستى و نا فرخندگى است و اگر ياران محمد نيكو و با درستى حركت كنند ما زبون شديم و آنان وارد مكه هم خواهند شد . واقدى مى گويد : ابو جهل گفت : به خدا سوگند بر نمى گرديم تا وارد بدر شويم - بدر در دورهء جاهلى يكى از محلهاى اجتماع اعراب بود و بازارى داشت - و بايد آنجا برسيم و سه روز اقامت كنيم ، پرواريها بكشيم و اطعام كنيم و شراب بياشاميم و نوازندگان براى ما بنوازند و آواز بخوانند تا آنكه عرب همواره از ما بترسد . قريش همين كه از مكه بيرون آمدند فرات بن حيان عجلى را پيش ابو سفيان فرستادند تا خبر بيرون آمدن و مسيرشان را به اطلاع او برساند و بگويد چه چيزها فراهم ساخته‌اند ، ولى او از راهى رفت كه غير از راه ابو سفيان بود كه ابو سفيان از راه كناره و ساحلى بر مى گشت و فرات از شاهراه معمولى رفت . فرات در جحفه به مشركان قريش پيوست و گفتار ابو جهل را شنيد كه مى گفت بر نمى گرديم ، فرات به ابو جهل گفت : من در قبال تو ديگر رغبتى به آنان ندارم و آن كس كه امكان خونخواهى خود را نزديك ببيند و برگردد ناتوان است ، اين بود كه فرات با قريش رفت و ابو سفيان را رها ساخت . فرات روز جنگ بدر زخمهاى بسيارى برداشت و پياده گريخت و مى گفت : هيچ كارى را اينچنين نافرخنده نديدم و همانا كه ابو جهل و كار او نافرخنده است . واقدى مى گويد : اخنس بن شريق كه نام اصلى او ابىّ است و هم پيمان بنى زهره بود به بنى زهره گفت : خداوند كاروان و اموال شما را نجات داد ، و سالارتان مخرمة بن نوفل هم رهايى يافت . شما براى اين بيرون آمديد كه از او و اموالش دفاع كنيد ، محمد هم مردى از شما و پسر خواهرتان است ، اگر پيامبر باشد شما با انتساب به او از همگان