تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
مسلمان شويم و اسلام ما را تا هنگامى كه اراده فرموده بود به تأخير انداخت . مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : يكى از ياران ما مى گفت : آيا براى عمرو عاص كافى نبود كه از طريق استهزاء و مسخرگى و سبك شمردن خرد مسلمانان و از روى نفاق بگويد كه من خود آشكارا پاره سنگ را در خانه‌هاى مكه ديدم كه به آن بسنده نكرده و به صراحت مى گويد خداوند متعال نمى خواست و اراده نفرموده بود كه ما در آن هنگام مسلمان شويم . واقدى مى گويد : در هيچيك از خانه‌ها و حجره‌هاى بنى هاشم و بنى زهره چيزى از پاره‌هاى آن سنگ نيفتاد . گويد : عباس گفت : خوابى شگفت است و اندوهگين بيرون رفت . وليد بن عتبة بن ربيعه را كه با او دوست بود ديد و آن خواب را براى او بازگو كرد و از او خواست آن را پوشيده بدارد ، ولى اين سخن ميان مردم پراكنده شد . عباس مى گويد : بامداد فردايش كه براى طواف كعبه رفتم ، ابو جهل همراه گروهى از قريش دربارهء آن خواب گفتگو مى كردند ، ابو جهل از من پرسيد : داستان اين خواب عاتكه چيست گفتم : چه بوده است و موضوع چيست گفت : اى خاندان عبد المطلب به اين بسنده نكرديد و خوشنود نشديد كه مردان شما پيشگويى كنند كه اينك زنان شما هم پيشگويى - پيامبرى - مى كنند . عاتكه مى پندارد كه چنين و چنان در خواب ديده است . ما سه روز منتظر مى مانيم و به شما فرصت مى دهيم . اگر آنچه گفته است حق باشد كه صورت خواهد گرفت ولى اگر سه روز بگذرد و چنان اتفاقى نيفتد عهد نامه‌اى بر ضد شما خواهيم نوشت كه شما دروغگوترين خاندان در عرب هستيد عباس به او گفت : اى كسى كه نشيمنگاهت زرد است ، تو به دروغ و پستى سزاوارتر از مايى ابو جهل گفت : ما و شما در مجد و بزرگوارى با يكديگر همپايه بوديم . گفتيد : سقايت با ما باشد ، گفتيم : مهم نيست شما حاجيان را آب بدهيد ، سپس گفتيد : پرده دارى ميان ما باشد ، گفتيم : به آن اهميتى نمى دهيم پرده دارى از آن شما باشد . سپس گفتيد : رياست ندوه - انجمن خانه - با ما باشد ، گفتيم : مهم نيست شما عهده دار فراهم ساختن خوراك و خوراندن آن به مردم باشيد . پس از آن گفتيد : رفاده و مواظبت از ضعيفان با ما باشد ، گفتيم : مهم نيست ، شما هر چه را كه با آن مى توانيد به ضعيفان كمك كنيد فراهم آوريد و چون ما و شما مردم را خوراك مى داديم و مسابقه به اوج خود رسيد و ما و شما چون دو اسب مسابقه بوديم و ما به بزرگى پيشى مى گرفتيم ، ناگاه گفتيد : ميان ما پيامبر مردى وجود دارد ، بس نكرديد و گفتيد : پيامبر زن هم داريد . نه سوگند به لات و عزّى كه اين ديگر هرگز نخواهد بود .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 63 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى