سخنى براى سخنگو باقى نمى گذارد . سخن او هر چه را در دلهاست بسنده و كافى است و براى هيچ نيازمندى هيچ جد و هزلى در گفتار باقى نمى گذارد . او دريا و دانشمند راستين است و عمر به روزگار جوانى ابن عباس به هنگام اظهار رأى كردن مى گفت : اى در هم شكنندهء در درياى انديشه فرو شو و گهر بيرون آور و او را بر همهء پيشينيان مقدم مى دانست .
مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : جاحظ فقط مى خواهد از على ( ع ) روى گردان باشد ، مگر نمى توانست آنچه را دربارهء عبد الله بن عباس گفته است در مورد على بگويد و به جان خودم سوگند كه اگر مى خواست بگويد مى توانست گفتارى فراخ تر بگويد ، مگر غير اين است كه مردم آداب خطبه خواندن و فصاحت را از على ( ع ) آموختهاند و مگر عبد الله بن عباس ، كه خدايش رحمت كناد ، فقه و تفسير قرآن را از غير على آموخته است . چه مى توان كرد ، خدا جاحظ را رحمت كناد كه بصره و محيط آن بر دانش و انديشه او چيرگى يافته است .
جاحظ مى گويد : و اگر افتخار در دليرى و بى باكى و كشتن هماوردان و از پاى درآوردن سواران باشد چه كسى همچون حمزة بن عبد المطلب و على بن ابى طالب است .
احنف هرگاه از حمزه نام مى برد ، لقب اكيس به او مى داد و راضى نمى شد كه فقط كلمهء شجاع را براى او به كار برد . عرب براى بيان دليرى چهار لغت داشت كه به ترتيب نشان دهندهء چهار مرتبهء شجاعت بود ، نخست كلمهء شجاع را به كار مى برد و اگر فراتر بود كلمهء بطل و اگر فراتر بود كلمهء به همه و اگر از آن فراتر بود كلمهء اكيس را به كار مى برد .
عجاج هم گفته است : « او اكيسى است كه در بذل جان و تن سخاوتمند است . » وانگهى بيشتر زخميها و كشته شدگان به دست آن دو سران و بزرگان شما - بنى اميه - هستند . آن چنان كه حمزه و على ( ع ) عتبه و وليد و شيبه را كشتند و در كشتن شيبه با عبيدة بن حارث شركت كردند . على ( ع ) حنظلة پسر ابو سفيان را هم كشته است . اما نياكان و پادشاهان مروانى شما همگان گونهاند كه عبد الله بن زبير هنگامى كه خبر كشته شدن برادرش مصعب به او رسيد گفت : كه به خدا سوگند ما چون خاندان ابو العاص از شكم بارگى نمى ميريم و به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 405
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٠٥