اسارت نگرفتهاند .
مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : از كتاب افتراق هاشم و عبد شمس تأليف ابو الحسين محمد بن على بن نصر معروف به ابن ابى رؤبة دباس نقل مى كنم كه گفته است : بنى اميه به روزگار پادشاهى خود براى نماز عيد اذان و اقامه مى گفتند و پس از نماز خطبه مى خواندند و در نمازهاى خود در ركوع و سجود تكبير را بلند نمى گفتند . هشام بن عبد الملك بردهء خايه كشيدهاى داشت كه هرگاه هشام كه در مقصوره - محل داراى نرده - نماز مى گزارد به سجده مى رفت ، لا إله الا الله مى گفت و مردم آن را مى شنيدند و به سجده مى رفتند ، و در يكى از خطبههاى نماز جمعه و عيد مى نشستند و در ديگرى برمى خاستند . كعب مروان بن حكم را ديد كه نشسته خطبه مى خواند ، گفت : به اين بنگريد كه نشسته خطبه مى خواند و حال آنكه خداوند متعال به پيامبرش مى فرمايد « و ترا ايستاده رها مى كنند » همو مى گويد : نخستين كس كه به هنگام خطبه خواندن نشست معاوية بود و نخستين كس كه در نماز عيد اذان و اقامه گفت بشر بن مروان بود . كارگزاران بنى اميه از اهل ذمهاى كه مسلمان مى شدند همچنان جزيه مى گرفتند و مى گفتند اينها براى فرار از جزيه مسلمان شدهاند . و از اسب زكات مى گرفتند چه بسا كه وارد خانهء كسى مى شدند كه اسبش مرده يا آن را فروخته بود ولى همين كه چشم ايشان به ريسمان و افسار مى افتاد مى گفتند : اينجا اسبى بوده است ، زكاتش را بده . و چنان سرگرم خطبهء نماز جمعه مى شدند كه وقت فضيلت نماز را به تأخير مى انداختند و چندان خطبه را طول مى دادند كه وقت نماز عصر هم سپرى و نزديك آفتاب زردى مى شد ، اين كار را وليد و يزيد پسران عبد الملك و حجاج كارگزار بنى مروان انجام مى دادند .
حجاج گروهى سلاح شمشير به دست بر سر مردم گماشته بود كه نمى توانستند نماز جمعه را در وقت آن بجا آورند . حسن بصرى مى گفته است شگفتا كه آن مرد ريز چشم شبكور به ولايت ما آمد و ما را از دين خودمان بازداشت ، بر منبر ما مى رفت و خطبه را چنان طولانى مى خواند كه مردم به خورشيد مى نگريستند و او مى گفت شما را چه مىشود كه به خورشيد مى نگريد ، به خدا سوگند ما براى خورشيد نماز نمى گزاريم ، براى خداى خورشيد نماز مى گزاريم ، مگر نمى توانيد به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 402
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٠٢