عثمان خليفه شد ، او را به مدينه برگرداند كه از همگان بر او نافرخندهتر بود و پدر مروان بزرگترين بهانه براى كشته شدن و خلع عثمان از خلافت شد . اما عبد الملك بن مروان پدر خليفگان مروانى كه بنى اميه بر آنان افتخار مى كنند و مى بالند از همهء مردم در كفر ريشهدارتر بود كه يكى از نياكانش - جد پدرى او - همين حكم بن عاص بوده است و نياى مادرى او معاوية بن مغيرة بن ابى العاص است كه او را هم پيامبر ( ص ) از مدينه تبعيد فرمود و فقط سه روز به او مهلت داد و خداوند او را سرگردان فرمود كه متردد در حومهء مدينه ماند و نمى توانست راه خود را تعيين كند و سرانجام على ( ع ) و عمار را به جستجوى او گسيل فرمود و آن دو او را كشتند . بنابراين شما ريشهدارترين مردم در كفر و ما - بنى هاشم - ريشهدارترين مردم در ايمان هستيم و امير المؤمنين على ( ع ) از همگان به ايمان سزاوارتر و قديمى تر است .
ابو عثمان جاحظ مى گويد : ديگر از چيزهايى كه بنى هاشم به آن افتخار مى كنند ، اين است كه مى گويند هيچ كس به خاطر ندارد كه مدت نود سال طاعون ديده نشده باشد مگر در نود سالى كه از خلافت ايشان گذشته است . و مى گويند اگر دعوت و حكومت ما هيچ بركتى جز اينكه اميران ولايات از شكنجه كارگزاران خراج به آويختن و برهنه كردن و از ميان بردن آنان و عذاب دادن با بيدار نگاه داشتن و آهك و فلك كردن چوب زدن با ابزار آهنى و غل جامعه و بريدن پوست به اقرار واداشتن خوددارى كردهاند ، اين خود خير و بركت بسيار است . در مورد طاعون كه از ميان رفته است و عرب از طاعون به « نيزه جن » تعبير كردهاند عمانى راجز چنين سروده است : همانا خداوند نيزههاى جن - طاعون - را از ميان برداشته و شكنجه تهمت زدن و مال اندوزى را نابود كرده است .
ابو عثمان جاحظ مى گويد : بنى هاشم همچنين بر بنى اميه افتخار مى كنند كه كعبه را ويران نكردهاند و قبله را تغيير ندادهاند و پيامبر ( ص ) و رسول پروردگان را فروتر از خليفه ندانستهاند و بر گردن اصحاب پيامبر ( ص ) داغ بردگى نزدهاند و اوقات نماز را دگرگون نكردهاند و بر كف دست مسلمانان مهر نزدهاند ، و روى منبر رسول خدا ( ص ) چيزى نخورده و نياشاميدهاند و حرم را تاراج نكردهاند و زنان مسلمان را در شهرهاى اسلامى به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 401
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٠١