تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
حمله كرد . حرب گريخت و زبير هم دوان دوان از پى او مى رفت و برنمى گشت تا آنكه حرب ناچار خود را به خانهء عبد المطلّب افكند . عبد المطلّب پرسيد : چه پيش آمده است گفت : زبير . عبد المطلّب گفت : بنشين و ظرفى را كه هاشم در آن تريد مى ساخت كنار او باژگونه نهاد . مردم جمع شدند . ديگر پسران عبد المطلّب هم در حالى كه شمشير در دست داشتند به زبير پيوستند و كنار خانهء پدرشان ايستادند . در اين هنگام عبد المطلّب ازار و رداى خويش را كه داراى دو حاشيهء بود بر حرب پوشاند و او را پيش ايشان فرستاد و دانستند كه پدرشان او را جوار و پناه داده است . اما معنى و مقصود عبد الله بن جعفر از اين سخن كه گفته است « يا به اميه كه مالك او شديم » اين است كه عبد المطلّب با اميه بن عبد شمس در مورد دو اسب شرط بندى كردند و قرار نهادند كه اسب هر يكى برنده شد ديگرى صد شتر و ده برده و ده كنيز بپردازد و يك سال خدمتكار باشد و موهاى جلو پيشانى او زده شود . اسب عبد المطلّب مسابقه را برد ، عبد المطلّب صد شتر و ده برده و ده كنيز را گرفت و ميان قريشيان تقسيم كرد و چون خواست موهاى جلو پيشانى او را قطع كند حرب گفت : به جاى اين كار ده سال خدمتكار تو باشم . عبد المطلّب پذيرفت و اميه پس از آن ده سال از حشم و خدمتكاران عبد المطلّب بود كه در قبال خوراك خود او را خدمت مى كرد . اما معنى اين گفتار او كه گفته است « يا به عبد شمس كه او را تحت تكفل داشتيم » اين است كه عبد شمس تهيدست و بدون مال بود و برادرش هاشم او را تحت تكفل داشت و به او كمك مى كرد و اين موضوع تا هنگام مرگ هاشم ادامه داشت . و در كتاب الاغانى ابو الفرج آمده است كه معاويه به دغفل نسب شناس گفت : آيا عبد المطلّب را ديده‌اى گفت : آرى . گفت : او را چگونه ديدى گفت : مردى تيز هوش و گرامى و زيبا و رخشان كه گويى بر چهره‌اش پرتو پيامبرى بود . معاويه پرسيد : آيا امية بن عبد شمس را ديده‌اى گفت : آرى . پرسيد : او را چگونه ديدى گفت : مردى نزار و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 392 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى