نادان نمى شوند و دشمن ايشان فحش و ناسزايى براى ايشان نمى يابد .
گويد : مقصود از اين سخن عبد الله بن جعفر كه گفته است « آيا به حرب كه او را پناه داديم » اين است كه قريش هرگاه سفر مى كردند چون به گردنه نزديك مكه مى رسيدند كسى حق نداشت از آن عبور كند تا افراد قرشى نخست عبور كنند . شبى حرب بيرون رفت و چون به گردنه رسيد ، مردى از خاندان حاجب بن زراره تميمى با او برخورد . حرب سينهء خود را صاف و سرفهاى كرد و گفت : من حرب بن اميهام . آن مرد تميمى هم همان كار را كرد و گفت : من پسر حاجب بن زرارهام و از حرب پيشى گرفت و از گردنه عبور كرد . حرب گفت : خداوند هرگز چنين نخواهد ، ديگر تا من زنده باشم نبايد و نمى توانى وارد مكه شوى ، آن مرد تميمى مدتى درنگ كرد و به مكه نيامد ولى چون مكه محل بازرگانى او بود مشورت كرد كه از شر حرب به چه كسى پناه برد . گفته شد به عبد المطلّب يا پسرش زبير پناهنده شو . او سوار بر ناقهء خود شد و شبانه به مكه آمد و شتر خود را بر در خانهء زبير بن عبد المطلّب خواباند . ناقه بانگ برداشت و زبير بيرون آمد و پرسيد آيا پناه آوردهاى كه پناه داده شوى يا خواهان ميهمانى هستى كه از تو پذيرايى شود و او اين ابيات را سرود كه - خلاصهاش - چنين است : بر گردنه با حرب روياروى شدم . . . او را پشت سر نهادم و پيش از او از گردنه گذشتم و من همواره در سفرها چنين بودهام . . . او را واگذاشتم كه چون سگ به تنهايى عوعو كند و خود را پيش سرور و سالار مكارم اخلاقى و افتخار رساندم . . . آرى زبير با شمشيرى كه آهن آب داده و تيز و كشنده است از من دفاع خواهد كرد .
زبير به او گفت به خانه وارد شو - به خانهات برو - كه ترا پناه دادم و چون صبح شد زبير برادر خود غيداق را فراخواند و هر دو در حالى كه شمشير بر دوش آويخته بودند بيرون آمدند و آن مرد تميمى هم همراه ايشان بيرون آمد . زبير و غيداق گفتند ما به هر كس پناه دهيم پيشاپيش او حركت نمى كنيم ، تو پيشاپيش ما حركت كن تا چشمهاى ما ترا ببيند و مراقب باشد كه مبادا از پشت سر مورد حمله قرار گيرى و آن مرد تميمى همچنان كوچههاى مكه را مى پيمود تا وارد مسجد الحرام شد . حرب همين كه او را ديد ، گفت عجب كه تو اينجايى و پيش آمد و سيلى بر چهره او زد . زبير فرياد كشيد ، مادرت بر سوگت بگريد در حالى كه او را پناه دادهام سيلى بر او مى زنى حرب خم شد و سيلى ديگرى بر چهرهء آن مرد تميمى زد ، زبير شمشيرش را كشيد و بر حرب كه پيش او بود
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩١