به خدا سوگند مى خورم كه اگر حسين افراد حلف الفضول را فراخواند من هم شمشير برمى دارم و همراه او قيام مى كنم تا داد خود را بستاند يا هر دو با يكديگر بميريم . اين سخن به اطلاع مسور بن مخرمة بن نوفل زهرى رسيد ، او هم همين گونه گفت و چون گفتار ايشان به اطلاع عبد الرحمان بن عثمان بن عبيد الله تميمى رسيد او هم همين گونه گفت . چون سخن ايشان به اطلاع وليد بن عتبه رسيد ، نسبت به امام حسين ( ع ) از خويشتن انصاف داد تا امام حسين راضى شد .
زبير بن بكّار مى گويد : براى امام حسين ( ع ) با معاويه هم داستانى نظير اين پيش آمده است كه چنان است كه ميان حسين ( ع ) و معاويه در مورد زمينى كه از حسين ( ع ) بود بگو مگويى صورت گرفت . حسين ( ع ) به معاويه گفت : يكى از اين سه پيشنهاد مرا بپذير ، يا حق مرا خريدارى كن يا آن را به من برگردان يا آنكه در اين مورد عبد الله بن عمر يا عبد الله بن زبير را حكم قرار بده و در غير آن صورت راه چهارمى خواهد بود كه صيلم است . معاويه پرسيد : صيلم چيست گفت : افراد حلف الفضول را ندا مى دهم و برخاست و خشمگين بيرون رفت . چون از كنار عبد الله بن زبير عبور كرد موضوع را به اطلاع او رساند ، عبد الله بن زبير گفت : به خدا سوگند اگر افراد حلف الفضول را فراخوانى ، اگر دراز كشيده باشم مى نشينم و اگر نشسته باشم همان دم برمى خيزم و اگر ايستاده باشم همان دم راه مى افتم و اگر در حال راه رفتن باشم همان دم شروع به دويدن مى كنم و جان خود را فداى جان تو و همراه آن مى كنم مگر اينكه او داد ترا بدهد . چون اين سخنها به اطلاع معاويه رسيد ، گفت : ما را نيازى به صيلم نيست و به حسين ( ع ) پيام داد كسى را بفرست و مال خود را بگير كه ما آن را از تو خريدارى كرديم .
زبير بن بكّار مى گويد : اين داستان را على بن صالح از قول پدر بزرگم عبد الله بن مصعب از قول پدرش برايم نقل كرد كه مى گفته است : حسين ( ع ) خشمگين از پيش معاويه بيرون رفت و عبد الله بن زبير را ديد و با او در مورد آنچه ميان او و معاويه پيش آمده بود گفتگو كرد و فرمود كه معاويه را براى انتخاب يكى از پيشنهادهاى خود مخير كرده است . ابن زبير سخنانى را كه گذشت به امام حسين گفت ، و سپس پيش معاويه رفت و گفت : حسين مرا ملاقات كرد و گفت : ترا در انتخاب يكى از سه پيشنهاد خود مخير كرده است و راه چهارم صيلم است . معاويه گفت : خيال مى كنم حسين را در حالى كه خشمگين بوده است ملاقات كردهاى . ما را به صيلم نيازى نيست آن سه پيشنهاد را بگو .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 388
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٨٨