پشت خوارى و زبونى است . پسرانش گفتند كار ديگرى هم ممكن است انجام داد و آن اين است كه هر روز يكى از ما همراه تو باشد تا بر او تكيه دهى و نيازهاى خود را برآورى و طواف كنى .
زبير بن بكّار مى گويد : مكارم عبد المطلّب افزون از آن است كه به شمار آيد ، بدون هيچ سخن ، او چه از لحاظ خويش و چه از نظر پدر و خانواده و زيبايى و كمال و رخشندگى و كارهاى پسنديده سرور قريش بوده است . يكى از افراد بنى كنانة او را ستوده و چنين گفته است : . . . سوگند به حق كسى كه كوههاى بلند را برافروخته است و زمين را گسترده و آسمان را بر فرازشان قرار داده است ، براى اداى حق پسر سلمى - عبد المطلّب - ثنا گوى او هستم و مدايح خود را به او هديه مى كنم .
زبير بن بكّار مى گويد : اما ابو طالب پسر عبد المطلّب كه نام اصلى او عبد مناف است ، عهدهدار كفالت رسول خدا ( ص ) و حامى او در قبال قريش و ياور و رفيق او و سخت بر آن حضرت مهربان و وصى عبد المطلّب در مورد پيامبر ( ص ) بوده است و به روزگار خويش سالار بنى هاشم بوده است . هيچ كس از قريش در جاهليت بدون مال سيادت و سرورى نداشته است جز ابو طالب و عتبة بن ربيعه .
زبير بن بكّار مى گويد : ابو طالب نخستين كسى است كه در دورهء جاهلى در مورد خون عمرو بن علقمه كه كشته شده بود قسامة را معمول كرد و در اسلام هم سنّت شد و مورد تأييد قرار گرفت . منصب سقايت در دورهء جاهلى در اختيار ابو طالب بود و سپس آن را به برادر خويش عباس سپرد .
زبير بن بكّار مى گويد : ابو طالب شاعرى نغز گفتار بود ، همنشين او در دورهء جاهلى مسافر بن عمرو بن امية بن عبد شمس بود كه گرفتار بيمارى استسقاء شد و براى معالجه به حيره رفت و در هبالة درگذشت و ابو طالب در مرثيه او اشعارى سروده است : مسافران پيش ما برگشتند و حال آنكه دوست من در گور و خاك نهفته است ، چه بسيار دوست و همنشين و پسر عمو و ياران مهربان كه مرگ بر آنان چنگ انداخت . . .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٨٢