بودند تحريك كردند و گفتند : اينك كه آنان ترا تسليم كردند آنان را هجو كن ، او چنين سرود : به جان خودم سوگند كه عشيرهء من كار ناپسندى انجام ندادهاند و اگر با برادران خود مصالحه كردهاند ، آنان را سرزنش نمى كنم . . . گويد : و چون زبير بن عبد المطلّب از طائف آمد قصيدهء معروف خود را سرود كه ضمن آن مى گويد : « اگر قبايل قريش نمى بود ، هرگز مردان تا هنگام مرگ جامهء عزت نمى پوشيدند » و ما بخشى از آن را در مباحث گذشته آورديم .
زبير بن بكّار سپس ابيات ديگرى از سرودههاى زبير بن عبد المطلّب را آورده است و در پى مطالب خود گفته است : زبير بن عبد المطلّب مردى خردمند و داراى فكر و نظر بوده است . پيش او آمدند و گفتند : فلان مرد ستمگر قريش درگذشت . گفت : با چه عقوبت و چگونه گفتند : به مرگ طبيعى . گفت : به هر حال اگر آنچه شما دربارهء ظلم و ستم او مى گوييد بر حق باشد ، براى مردم معاد و بازگشتى است كه در آن حق مظلوم از ظالم گرفته مىشود .
گويد : كنيه زبير بن عبد المطلّب ابو طاهر بود و به همين سبب صفيه دختر عبد المطلّب مدتى به پسر خويش زبير بن عوّام كنيه ابو طاهر داده بود ، و زبير بن عبد المطلّب پسرى به نام طاهر داشت كه از نوجوانان ظريف مكه بود و در نوجوانى درگذشت و پيامبر ( ص ) به نام او پسر خويش را طاهر نام گذارى فرمود و صفيه هم نام پسر خود را به حرمت نام برادر خويش زبير نهاد . صفيه در مرثيهء برادر خود زبير چنين سروده است : اگر مى خواهى بر مرد گرامى و كريمى گريه كنى ، بر زبير سرا پا نيكى گريه كن كه درگذشت . . . گويد : ضرار بن خطاب هم زبير بن عبد المطلّب را چنين مرثيه سروده است و بر او گريسته است : اى ضباع بر پدرت گريه كن ، گريهء اندوهگين دردمند . . . پدرى كه چون ستارهء رخشان پرتوش بر پرتو ستارگان فزونى داشت . . . اما زبير بن بكّار در كتاب انساب قريش داستان قتول خثعمى را كه زنى زيبا بود و او را نبيه بن حجاج سهمى از پدرش به زور گرفته بود ، چنين آورده است : مردى از قبيله
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 384
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٨٤