تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
و اينك ميان ايشان قرعه مى كشم تا قرعه به نام هر يك كه تو مى خواهى درآيد . ميان ايشان قرعه كشيد و قرعه به نام عبد الله بن عبد المطلّب پدر رسول خدا ( ص ) درآمد كه محبوبترين پسر او بود . عبد المطلّب عرضه داشت پروردگارا آيا كشتن او را بيشتر دوست مى دارى يا كشتن صد شتر را و عبد المطلّب به جاى عبد الله صد شتر قربانى كرد . عبد الله زيباترين مردى بود كه در قريش ديده شده است . زبير بن بكّار همچنين از قول ابراهيم بن منذر از عبد العزيز بن عمران از عبد الله بن عثمان بن سليمان از قول پدرش نقل مىكند كه مى گفته است : چون چاه زمزم حفر شد و عبد المطلّب به آنچه بايد رسيد ، قريش در خود نسبت به او احساس رشك و حسد كردند . خويلد بن اسد بن عبد العزى عبد المطلّب را ديد و گفت : اى پسر سلمى آبى فراوان به تو ارزانى شد و دل دشمنان را از رشك پاره پاره كردى . عبد المطلّب گفت : اى پسر اسد تو در فضيلت آن شريكى ، به خدا سوگند هيچ كس در آن مورد به من نيكى و محبت و همراه من قيام نخواهد كرد مگر اينكه با او پيوند خويشاوندى سببى پيدا خواهم كرد . خويلد بن اسد اين ابيات را سرود : اين سخن را مى گويم و سخن من دشنام و مايهء ننگ ايشان نيست كه اى پسر سلمى تو حفر كنندهء زمزم هستى . همان چاهى كه ابراهيم آن را براى پسر هاجر - اسماعيل - حفر كرده است و در نتيجه كوبيدن پاى جبريل ( ع ) به روزگار آدم پديد آمده است . عبد المطلّب گويد : هيچ ميراث بر علم و دانش را نديدم مگر اينكه پيش مى افتد ، جز خويلد بن اسد . زبير بن بكّار مى گويد : موضوعى كه در اين شعر دربارهء پاى كوبيدن جبريل ( ع ) آمده چنين است كه سعيد بن مسيب مى گويد : ابراهيم ( ع ) اسماعيل و مادرش را به مكه آورد و به آن دو گفت از برگ و بر درختان بخوريد و از آب جمع شده در دره‌ها بياشاميد و از آن دو جدا شد و چون آبها تمام شد و تشنه شدند ، مادر اسماعيل به او گفت : تو از اين كوه بالا برو و در اين وادى كوششى كن و به هر حال من شاهد مرگ تو و تو شاهد مرگ من نباشى . اسماعيل چنان كرد . در اين هنگام خداوند متعال فرشته‌اى را از آسمان بر مادر اسماعيل فرو فرستاد و به او فرمان داد دعا كند . دعاى او را مستجاب فرمود و فرشته با بالهاى خود به محل چاه زمزم كوبيد و گفت : از اين آب بياشاميد ، و آن آب روان بود و اگر اسماعيل و مادرش آن را بر حال خود مى گذاردند ، همچنان جارى