مى بود ولى هاجر از تشنگى اسماعيل ترسيد و بر گرد آن گودالى كند و سنگ چين كرد و چون آب فروكش كرد آن دو محل آن را با سنگ مشخص ساختند . سپس مردم نابود شدند و سيلها محل آن را زير خاك و شن پوشاند ، تا آنكه به عبد المطلّب در خواب گفته شد چاه زمزم را حفر كن و نكوهش مكن و آن را از ديگران باز مدار كه گروه بزرگ حاجيان را سيراب مىكند . سپس بار ديگر در خواب ديد كه به او مى گويند چاهى را كه داراى آب خوشگوار است حفر كن كه بر خلاف ميل دشمنان به تو ارزانى شده است .
براى بار سوم در خواب ديد كه مى گويند تكتم را حفر كن ، ميان بتهاى سرخ و كنار لانهء مورچگان . او همان گونه كه در خواب ديده بود شروع به كندن چاه كرد و قريش به استهزاء او آغاز كردند ، تا آنكه نشان سنگ چين چاه آشكار شد و در آن دو آهوى زرين و شمشيرى مرصع پيدا شد . عبد المطلّب قرعه كشيد و به نام كعبه درآمد و آنها نخستين زيورى بود كه كعبه به آن آراسته شد .
زبير مى گويد : حرب بن امية بن عبد شمس نديم عبد المطلّب بود و عبيد بن ابرص همسن او بود . عبيد به يكصد و بيست سالگى رسيد و عبد المطلّب پس از او بيست سال ديگر زنده ماند . زبير مى گويد : برخى از اهل علم گفتهاند ، عبد المطلّب در نود و پنج سالگى درگذشته است و گفته شده است در عبد المطلّب پرتو پيامبرى و هيبت پادشاهى ديده مى شد و شاعر در مورد او چنين سروده است : من سوگند به لات و خانهاى كه با آن شير ژيان عبد المطلّب استوار است چنانم .
زبير بن بكّار مى گويد : عمويم مصعب بن عبد الله برايم نقل كرد كه روزى عبد المطلّب در حال پيرى و پس از كور شدن چشمش بر گرد خانه كعبه طواف مى كرد .
مردى به او تنه زد ، گفت : اين كه بود گفتند : مردى از بنى بكر است . گفت : چه چيز مانع او بود كه خود را از من كنار كشد ، او كه مى ديد كه من نمى توانم - نمى بينم - تا خود را از او كنار بكشم .
و هنگامى كه ديد پسرانش به ده پسر رسيدند گفت : مرا از عصا چارهاى نيست ولى اگر عصاى بلند در دست بگيرم براى من دشوار است و اگر عصاى كوتاه به دست بگيرم راست است كه بر آن مسلط خواهم بود ولى پشت من خميده خواهد شد و خميدگى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 381
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٨١