تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
پرداخت ديه يا قصاص گرفتن از بنى مغيره هيچ اقدامى نكرد و حسان بن ثابت ضمن متذكر شدن همين موضوع چنين سروده است : همهء اهل دو سوى بازار ذو المجاز سپيده دم حاضر و فراهم آمدند ، ولى پناهنده پسر حرب در آن هنگام نه روز آمد و نه شب . . . - يعنى كشته شده بود . اينها كه گفتيم بخشى پسنديده از گفته‌هاى شيخ ما جاحظ بود . اينك ما از كتاب انساب قريش زبير بن به كار مطالبى را كه متضمن شرح گفته‌هاى مجمل جاحظ است مى آوريم كه سخنان جاحظ به صورت اشاره است و مشروح نيست . زبير مى گويد : عمر بن ابى بكر عدوى ، كه از خاندان عدى بن كعب بود ، از قول يزيد بن عبد الملك بن مغيرة بن نوفل از قول پدرش براى من نقل كرد كه قريش بر اين موضوع توافق كردند كه هاشم پس از مرگ پدرش عبد مناف عهده‌دار منصب سقايت و يارى دادن به حاجيان باشد ، و اين بدان سبب بود كه عبد شمس مردى عائله مند و داراى فرزند بسيار بود و همواره سفر مى كرد و كمتر در مكه مى ماند . و هاشم مردى توانگر و سبك بار بود . چون هنگام حج فرا مى رسيد هاشم ميان قريش بر پا مى خواست و مى گفت : اى گروه قريش شما همسايگان خدا و ساكنان كنار خانه او هستيد و در اين هنگام زايران خانهء خدا براى بزرگداشت خانه او پيش شما مى آيند و بدين سبب ميهمانان خدا شمرده مى شوند و سزاوارترين ميهمان براى گرامى داشتن ميهمانان خدايند و خداوند شما را به اين كار ويژه و گرامى فرموده است ، وانگهى به بهترين صورت كه ممكن است كسى از همسايه و پناه آورنده خود حمايت كند شما را حفظ و حمايت فرموده است . اينك ميهمانان خدا و زايران خانهء او را گرامى داريد كه آنان ژوليده موى و خاك آلوده و در حالى كه از لاغرى چون چوبه‌هاى تير شده‌اند از هر شهر و ديار پيش شما مى آيند . سخنان زشت و ياوه شنيده‌اند و بر خار مغيلان قدم نهاده‌اند . توشهء آنان كاستى پذيرفته و بر جامهء آنان شپش افتاده است . آنان را يارى دهيد و پذيرايى كنيد . گويد : قريش هم بر اين كار يارى مى دادند و برخى از خانواده‌ها به اندازهء توانايى خود فقط چيز اندكى مى بخشيدند و هاشم در هر سال مال بسيارى كنار مى نهاد . گروهى از توانگران قريش هم به صورت پسنديده‌اى در اين باره يارى مى دادند آنچنان كه گاه هر يك صد مثقال طلاى هرقلى