تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
با اقرار خود مغلوب است و در ادعاى خويش هم ستيزه‌گر است . جحش بن رئاب اسدى هم هنگامى كه پس از مرگ عبد المطلب به مكه آمد و ساكن شد ، گفت : به خدا سوگند با دختر گرامى ترين شخص اين وادى ازدواج مى كنم و با نيرومندتر ايشان هم پيمان و هم سوگند مى شوم . او با اميمة دختر عبد المطلب ازدواج كرد و با ابو سفيان بن حرب هم پيمان شد و ممكن است كه نيرومندترين قريش گراميترين ايشان نباشد ولى ممكن نيست گفته شود گراميتر آنان گرامى تر ايشان نيست . ابو جهل هم در اين مورد به زيان خود و بنى مخزوم كه قوم او بودند حكم كرده و گفته است ما با آنان چندان ستيز و هم چشمى كرديم تا همپايهء ايشان و چون اين دو انگشت شديم . بنى هاشم ناگاه گفتند ، پيامبر از ماست ، مى بينيد كه نخست اقرار به تقصير كرده است ، سپس مدعى شده است كه با ايشان مساوى شده‌اند و مى گويد همواره در صدد رسيدن به مقام ايشان بوده و بعد مدعى مىشود كه به آنان رسيده است . در اقرار خود محكوم و در ادعاى تساوى ستيزه‌گر است . دغفل بن حنظلة نسب شناس مشهور هم در اين مورد به سود بنى هاشم حكم كرده است ، هنگامى كه معاويه از او دربارهء بنى هاشم پرسيد ، گفت : آنان بيشتر اطعام مىكند و بيشتر بر سرها شمشير مى زنند و اين دو خصلت بيشترين شرف را در بر دارند . ابو عثمان جاحظ مى گويد : و شگفت است كه حرب بن اميه بخواهد با شرف عبد المطلب برابرى كند و خود را همتاى او بداند . حرب به صورت يكى از پناه بردگان به خلف بن اسعد كه جد طلحة الطلحات است سيلى زد . آن شخص پيش خلف آمد و شكايت آورد ، خلف برخاست و پيش حرب كه كنار حجر اسماعيل نشسته بود رفت و بدون هيچ گفت و گويى بر چهرهء او سيلى زد و آب از آب تكان نخورد . سپس ابو سفيان بن حرب پس از مرگ پدرش جانشين او شد و ابو الازيهر دوسى كه ميان قبيلهء ازد داراى منزلتى بزرگ بود با او هم سوگند و هم پيمان شد . ميان ابو الازيهر و خاندان بنى مغيره در مورد ازدواجى بگو و مگو و محاكمه بود . در حالى كه ابو الازيهر روى صندلى ابو سفيان در بازار ذو المجاز نشسته بود ، هشام بن وليد آمد و گردنش را زد . ابو سفيان در مورد