تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
و هم ايشان بودند كه آن زن زيبا را كه قتول نام داشت و دختر بازرگانى خثعمى بود و نبيه بن حجاج همين كه زيبايى او را ديده بود با زور او را گرفته بود ، از چنگ او خلاص كردند و در آن باره نبيه بن حجاج چنين سروده است : اگر حلف الفضول و لرز و بيم از آن نمى بود خود را به خانه‌هاى معشوقه نزديك مى ساختم و گرد خيمه‌هايشان مى گشتم . . . افراد پيمان حلف الفضول از ستم كردن مردان بسيارى جلوگيرى كردند و در مكه معمولا كسى جز مردان نيرومند كه داراى قدرت و مال و منال بودند ستم نمى كرد و از جملهء ايشان همين كسانى بودند كه داستان ايشان را گفتيم . جاحظ مى گويد : براى هاشم فضيلت ديگرى هم هست كه براى هيچ كس نظيرش شمرده نشده است و چنان كارى انجام نداده است و داستان آن چنين است كه سران قبايل قريش در حالى كه پشت به پشت داده بودند براى جنگ با قبيلهء بنى عامر بيرون رفتند و چنين بود كه حرب بن امية سالار بنى عبد شمس بود و زبير بن عبد المطلب سالار بنى هاشم و عبد الله بن جدعان سالار بنى تميم و هشام بن مغيره سالار بنى مخزوم بودند و بر هر قبيله‌اى سالارى از خودشان امير بود و در واقع خود را هم طراز با يكديگر مى دانستند و براى هيچ يك رياست بر همگان محقق نمى شد . با وجود اين ، خاندان بنى هاشم به شرفى رسيدند كه دست هيچ كس به آن نرسيد و هيچ كس بدان طمع نبست . و چنين بود كه پيامبر ( ص ) فرمود : در حالى كه نوجوان بودم در جنگ فجار شركت كردم و براى عموها و عمو زادگان خويش تير مى تراشيدم . بودن پيامبر ( ص ) ميان آنان هرگونه فجورى را از آنان منتفى ساخت و با آنكه اين جنگ به جنگ فجار مشهور است ، ثابت شد كه ستم از جانب كسانى بوده است كه با آنان جنگ كرده‌اند و قريش و بنى هاشم به يمن و بركت آن حضرت و به سبب آنكه خداوند متعال مى خواست كار پيامبر خويش را عزت بخشد و بزرگ دارد ، غلبه كننده و برتر شدند و خداوند هرگز او را در مكر و ستم حاضر نمى ساخت و شركت پيامبر در حرب فجار موجب نصرت و حضورش مايهء برهان و حجت شد . جاحظ مى گويد : وانگهى شرف بنى هاشم به يكديگر پيوسته است و از هر كجا كه بشمرى شرف ايشان از بزرگى به بزرگى ديگر رسيده است و بنى عبد شمس چنان نيستند كه حكم بن ابى العاص در دورهء اسلام مردى فرومايه بود و در دورهء جاهلى هم پرتوى نداشت . و اميه به خودى خود ارزش نداشت و او را كه زبون و زن باره بود نام پدرش