ستم و قطع پيوند خويشاوندى و غصب فراهم نشده است .
گويد : افراد قريش از اموال پاكيزه و حلال خود به اندازهء توانايى خويش كنار مى نهادند و آن را پيش هاشم مى آوردند و او آن را در دار الندوه براى پذيرايى حاجيان جمع مى كرد .
زبير مى گويد : از جمله مرثيههايى كه مطرود خزاعى براى هاشم سروده است اين ابيات اوست : همين كه هاشم كه از رحمت خدا دور نباشد در غزهّ درگذشت جود و بخشش در شام نابود شد .
ابيات زير را هم همو سروده است : . . . اى چشم بر آن پدر زنان افسرده ژوليده موى گريه كن كه اينك همهشان با اندوه چون دختركانش بر او مى گريند ، من هم شب زندهدارى مى كنم و از اندوه بر ستارگان شب مى نگرم و مى گريم و دختركان من هم از اندوه مى گريند .
زبير بن بكّار مى گويد : ابراهيم بن منذر از واقدى از عبد الرحمان بن حارث از عكرمة از ابن عباس براى من نقل كرد كه مى گفته است : نخستين كسى كه خونبها را صد شتر تعيين كرد عبد المطلّب بود و اين سنّت او ميان قريش و عرب معمول شد و پيامبر ( ص ) هم آن را تأييد و مقرر فرمود .
گويد : مادر عبد المطلّب ، سلمى دختر عمرو بن زيد بن لبيد ، از قبيله بنى نجّار انصار است و سبب ازدواج هاشم با او چنين بود كه در يكى از سفرهاى بازرگانى خود به مدينه بر خانهء عمرو بن زيد فرود آمد . سلمى براى او خوراكى آورد و هاشم را شيفتهء خود كرد .
هاشم او را از پدرش خواستگارى كرد و پدر او را به همسرى هاشم درآورد و با او شرط كرد كه سلمى بايد فرزندان خود را پيش خانوادهء خويش بزايد . هاشم با سلمى ازدواج كرد و دو سال با او در مدينه بود و سپس همسر خود را به مكه آورد و چون حامله و سنگين شد او را با خود به مدينه برد و پيش خانوادهاش گذاشت و خود به شام رفت و در همين سفر در غزهّ درگذشت . چون عبد المطلّب متولد شد ، مادرش به سبب چند تار موى سپيد كه در كنار شقيقههايش داشت و به هنگام تولد همان گونه بود او را شيبة الحمد سخن نام نهاد ، عبد المطلّب شش يا هشت سال آغاز زندگى خويش را در مدينه بود .
در آن هنگام مردى از تهامه كه از مدينه مى گذشت متوجه چند پسر بچه شد كه تير اندازى مى كنند و يكى از آن كودكان هرگاه تيرش به هدف مى خورد مى گويد من پسر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 375
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٧٥