تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
بركشيد و در اين مورد سخن نفيل بن عدى ، جد عمر بن خطاب ، به هنگامى كه حرب بن اميه و عبد المطلب بن هاشم پيش او به حكميت رفته بودند كه كدام يك شريفتر و و الا تبارترند قابل توجه است . او كه از اين كار حرب با عبد المطلب شگفت كرده بود خطاب به حرب گفت : « پدر تو آلوده دامن و پدر او پاك دامن است و خودش فيل را از وارد شدن به شهر محترم - مكه - باز داشته است . » و چنين بود كه اميه مزاحم زنى از خاندان بنى زهره شد . مردى از ايشان ضربهء شمشيرى به امية زد . بنى اميه و پيروان ايشان خواستند بنى زهره را از مكه بيرون كنند ، قيس بن عدى سهمى كه مردى گرانقدر و غيرتمند و سختكوش و ستم ناپذير بود و بنى زهره داييهاى او بودند به حمايت از آنان قيام كرد و فرياد برآورد كه « اى شب صبح شو » و اين سخن او به صورت مثل درآمد و بانگ برداشت كه هم اكنون آن كس كه مى خواست كوچ كند ، مقيم خواهد بود و در اين داستان وهب بن عبد مناف بن زهرة پدر بزرگ - مادرى - رسول خدا چنين سروده است : اى امية بر جاى باش و آرام بگير كه ستم مايهء نابودى است ، مبادا روزگار شر آن را براى تو به چنگ و فراهم آورد . . . ابو عثمان جاحظ مى گويد : از اين گذشته امية در دورهء جاهلى كارى كرد كه هيچ يك از اعراب انجام نداده است و آن اين بود كه يكى از زنان خود را در زندگى خويش به همسرى پسر خويش ابو عمرو در آورد و ابو معيط از او متولد شد . در اسلام نسبت به كسانى كه پس از مرگ پدران خود همسران آنها را به زنى گرفته‌اند سرزنش شده است . اما اينكه كسى به روزگار زنده بودن پدر خويش همسر او را به زنى بگيرد و با او هم بستر شود و پدر شاهد چنين موضوعى باشد چيزى است كه هرگز نبوده است . جاحظ مى گويد : معاويه هم به سود بنى هاشم و زيان خود و قوم خود اقرار كرده است و چنان بود كه به او گفته شد در جاهليت كدام يك از دو خانوادهء شما يا بنى هاشم سرور بود گفت : آنان در يك مورد از ما برتر بودند و سرورى داشتند ولى شمار سروران ما از ايشان بيشتر بود كه ضمن اقرار به آن موضوع ادعايى هم كرده است و معلوم است كه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 370 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى