تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
همين داستان منظور نظر فرزدق است كه مى گويد : « شما را به خدا سوگند چشمهاى چه كسى مانند غالب را ديده است كه صد ميهمان را پذيرايى كند و هيچ سخنى نگويد . . . » ابو عبيدة مى گويد : از قبيله بنى يربوع بن حنظله و از خاندان رياح بن يربوع عتاب بن هرمىّ بن رباح ، ردافت پادشاهان ، يعنى پادشاهان خاندان منذر ، را برعهده داشته است . ردافت پادشاه چنين بوده است كه در باده نوشى پس از شاه او مى نوشيده است و هرگاه پادشاه حضور نداشته است عهده‌دار كارهاى او در مجلس مى شده است ، و اين منصب را پسرانش يكى پس از ديگرى به ارث بردند و تا هنگام ظهور اسلام اين مقام پابرجا بوده است . لبيد بن ربيعه چنين مى گويد : « گزيدگان گرامى خاندان غالب و هم نشينان و همتاهاى پادشاهان قوم و قبيله من هستند . » نخستين كسى كه فردى از مشركان را كشته است از خاندان يربوع بوده است و او واقد بن عبد الله بن ثعلبة بن يربوع هم سوگند عمر بن خطاب است كه در سريه نخلة عمرو بن حضرمى را كشت و عمر بن خطاب ضمن مباهات به اين موضوع چنين سروده است : در سريه نخله هنگامى كه واقد جنگ را برافروخت ، نيزه‌هاى خود را از خون عمرو بن حضرمى سيراب ساختيم و عثمان بن عبد الله هم ميان ما اسير شد و غل و زنجير و تازيانه با او ستيز مى كرد . افراد بخشنده و شهره به جود اعراب هم از آن قبيله بوده‌اند . پيشتازترين اعراب در جود ، خالد بن عتاب بن ورقاء رياحى بوده است . فرزدق پيش سليمان بن عبد الملك رفت ، و سليمان او را به سبب بسيار افتخار كردن بر خود خوش نمى داشت و با فرزدق ترشرويى كرد و خود را به ناشناسى زد و درشت سخن گفت و كار را به آنجا رساند كه به او گفت : اى بى مادر تو كيستى فرزدق گفت : اى امير المؤمنين آيا مرا نمى شناسى من از قبيله‌اى هستم كه با وفاتر و بردبارتر و سرورتر و بخشنده‌تر و شجاع تر و شاعرتر عرب از ايشان است . سليمان گفت : به خدا سوگند بايد بر آنچه گفتى حجت آورى و گرنه پشتت را