تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
غالب بن صعصعه هم كه پدر فرزدق شاعر است ، از همين خاندان و قبيله است . غالب همان كسى است كه ميزبانى صد ميهمان ناشناس و پرداخت ده خونبها را براى قومى كه آنان را نمى شناخت بر عهده گرفت . اين داستان چنين است كه افراد خاندان كلب بن وبرة ميان خود و در انجمنهاى خويش افتخار مى كردند و مى گفتند ما خردمندان و برگزيدگان عرب هستيم و از لحاظ تبار و كرم كسى با ما برابرى و ستيز نمى كند . پير مردى از ايشان گفت : اعراب به اين موضوع براى شما اقرار ندارند كه خود داراى تبارى نژاده و كارهاى پسنديده و خردمندانى هستند . شما صد تن از افراد خود را در بهترين صورت و با جامه‌هاى مرتب گسيل داريد و آنان از قبايل اعراب كه از كنارشان مى گذرند بخواهند كه از ايشان پذيرايى كنند و پرداخت ده خونبها را بر عهده بگيرند و نسبت و تبار خويش را هم نگويند . هر كس آن صد نفر را ميهمان و پذيرايى كند و آن ده خونبها را بپردازد همو آن بزرگوار و كريمى است كه در فضل او ستيزى نمى شود . آن صد تن بيرون آمدند و خود را به سرزمينهاى قبايل بنى تميم و اسد رساندند و ميان يك يك قبايل و آبها حركت كردند و هيچ كس را پيدا نكردند كه آنچه را مى خواهند برآورد . چون پيش اكثم بن صيفى رسيدند و از او تقاضا كردند ، گفت : شما كيستيد و كشته شدگان كيستند و داستان شما چيست زيرا با اختلافى كه در گفتار داريد شما را داستانى است ، آنان از پيش او رفتند و از كنار قتيبة بن حارث بن شهاب يربوعى گذشتند و خواستهء خود را از او خواستند . پرسيد : شما كيستيد گفتند : از قبيله كلب بن وبره‌ايم . گفت : من خود از قبيلهء كلب خونخواهم و در صورتى كه ماه‌هاى حرام تمام شود و شما در اين سرزمين باشيد و سواران من به شما برسند مادرانتان را به مرگ شما سوگوار مى كنم و شما را درمانده مى سازم . ايشان ترسان از پيش او رفتند و از كنار عطارد بن حاجب بن زراره عبور كردند و تقاضاى خود را طرح كردند . گفت : سخنى آشكار بگوييد و خواستهء خود را بگيريد . گفتند : اين يكى پيش از آنكه چيزى به شما بدهد چيزى از شما خواست و رهايش كردند و رفتند . و چون از كنار خاندان مجاشع بن دارم گذر مى كردند به صحرايى انباشته از شتر رسيدند كه غالب بن صعصعه سرگرم قطران ماليدن به شترى بود . از او تقاضاى ميزبانى و پرداخت خونبها كردند . گفت : پيش از آنكه فرود آييد شتران مورد نياز خود را از ميان اين شتران به اندازهء خونبها جدا كنيد ، سپس فرود آييد . ايشان فرود آمدند و موضوع را به او گفتند و افزودند خداوندت ارشاد فرمايد كه چه سالار بزرگى هستى ، ما را از رنج و تعب آسوده كردى و اگر مى دانستيم از نخست پيش تو مى آمديم و آهنگ تو مى كرديم .