تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
حكومت باشند ، بدون ترديد شايسته‌ترين مردم براى حكومت نزديكترين مردم به آن حضرت است ، و در غير اين صورت نصيب انصار از همگان بيشتر است . به هر حال من نمى دانم آيا اصحاب خودم - مهاجران - از اينكه حق مرا گرفته‌اند به سلامت دين خود باقى مانده‌اند يا انصار ستم روا داشته‌اند . ولى آنچه مى دانم و شناخته‌ام اين است كه حق من گرفته شدهاست و من حق خود را براى آنان رها كردم و خداوند از ايشان بگذرد . اما آنچه دربارهء عثمان و اينكه من پيوند خويشاوندى او را گسستم و مردم را بر او شوراندم گفته‌اى . عثمان كارى كرد كه خبرش به تو رسيده است و مردم با او كارى را كردند كه ديدى و تو به خوبى مى دانى كه من از كار عثمان بر كنار بودم ، مگر اينكه بخواهى تهمت بزنى كه در آن صورت هر تهمتى كه مى خواهى بزن . اما آنچه در مورد قاتلان عثمان گفته و پيشنهاد كرده‌اى . من در آن باره نگريستم و همهء جوانب آن را سنجيدم و صلاح نمى بينم كه آنان را به تو يا غير تو تسليم كنم و به جان خودم سوگند كه اگر تو از گمراهى و ستيز خود دست برندارى ، پس از اندك مدتى خواهى دانست كه آنان به جستجوى تو برمى آيند و به تو فرصت و زحمت اين را نمى دهند كه در خشكى و دريا و كوهستان و دشت به تعقيب آنان پردازى . هنگامى كه ابو بكر بر مردم ولايت و حكومت يافت پدرت پيش من آمد و گفت : سزاوارتر به مقام محمد و شايسته‌تر از همهء مردم به اين حكومتى و من براى تو متعهد مى شوم كه در قبال هر كس كه مخالفت كند بايستيم . دست بگشاى تا با تو بيعت كنم ، و من اين كار را نكردم . تو خوب مى دانى كه پدرت آن سخن را گفت و همان گونه مى خواست و اين من بودم كه به سبب نزديكى روزگار مردم به زمان كفر و بيم بروز تفرقه ميان مسلمانان از پذيرش آن خوددارى كردم . پدرت بيش از تو حق مرا مى شناخت . اگر تو هم همان قدر كه پدرت حق مرا مى شناخت آن را بشناسى به هدايت خواهى رسيد و اگر چنان نكنى خداوند به زودى مرا از تو بى نياز مى فرمايد . و السلام .