تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
نقيب ، كه خدايش رحمت كناد ، سپس به من گفت : آيا سخن طنز و لطيف اعمش را نشنيده‌اى گفتم : نمى دانم چه چيز را در نظر دارى . گفت : مردى از اعمش پرسيد آيا معاويه از اهل بدر است و آن مرد در آن باره با يكى از دوستان خود مناظره مى كرد ، اعمش گفت : آرى ولى همراه مشركان و از آن طرف شركت كرده بود . ابن ابى الحديد سپس خطبه را به روايت نصر بن مزاحم در كتاب وقعة صفين آورده است و پاسخ معاويه را هم از همان كتاب نقل كرده است .

نامه ( 11 )

از وصيت آن حضرت به لشكرى كه آن را به سوى دشمن گسيل فرمود در اين گفتار - كه با عبارت « فاذا نزلتم بعدوّ او نزل بكم » ( و چون شما كنار دشمن فرو آييد يا دشمن كنار شما فرو آيد . . . ) شروع مىشود - ابن ابى الحديد پس از شرح لغات و اصطلاحات و آوردن شواهدى از گفتار شبيب خارجى و يكى از پادشاهان موضوع مختصر زير را كه خالى از لطف و جنبهء تاريخى نيست آورده است . هنگامى كه قحطبه از خراسان با سپاهى كه خالد بن برمك هم از ايشان بود حركت كرد ، روزى بر پشت بام خانه‌اى در دهكده‌اى كه فرود آمده بودند نشسته بودند و چاشت مى خوردند . به صحرا نگريستند و گله‌هاى آهو را ديدند كه از صحرا آمدند و آن چنان نزديك شدند كه گويى وارد لشكرگاه گرديدند . خالد به قحطبه گفت : اى امير ميان مردم جار بزن كه اى لشكر خدا سوار شويد ، كه دشمن به تو نزديك شده است و هنوز عموم سپاهيان و ياران تو از زين بستن و لگام نهادن آسوده نشده با پشاهنگان سوار دشمن برمى خورند و آنان را خواهند ديد . قحطبه ترسان از جاى خود برخاست ولى چيزى كه او را بترساند نديد و گرد و خاكى مشاهده نكرد . به خالد گفت : اين چه انديشه است خالد گفت : اى امير خود را با من سرگرم مدار و جار بزن ، مگر اين گله‌هاى پراكنده جانوران وحشى را نمى بينى كه از