مرا محبت به دنيا و شوقى بر ، آن نيست ولى شنيدم رسول خدا ( ص ) اين آيه را تلاوت مى فرمود : « و هيچ كس از شما نيست مگر آنكه وارد دوزخ - يا پل صراط - مىشود . » و نمى دانم چگونه ممكن است كه پس از وارد شدن از آن بيرون آيم .
واقدى مى گويد : زيد بن ارقم مى گفته است : من يتيم بودم و تحت تكفل عبد الله بن رواحه و در خانهء او زندگى مى كردم . هرگز نديدهام كه سرپرست يتيمى بهتر از او باشد . من همراهش به موته رفتم . او به من علاقهمند بود و من هم به او علاقه داشتم ، او مرا پشت سر خود بر شترش سوار مى كرد . شبى همچنان كه بر شتر و ميان دو لنگه بار سوار بود ، اين ابيات را خواند : اينك كه چهار روز مرا در راهى كه ريگزار بود بر خود كشاندى و رساندى نعمتهاى تو افزون و بدى از تو دور باد كه اين آخرين سفر من است و ديگر پيش خانواده خود برنمى گردم ، مسلمانان برمى گردند و مرا در سرزمين شام مى گذارند كه اقامت در آن گوار است . . . زيد بن ارقم مى گويد : چون اين شعر را از او شنيدم گريستم . با تازيانهاش به من زد و گفت : اى فرومايه ، ترا چه مىشود ، اگر خداوند به من شهادت را روزى فرمايد و از دنيا و رنج آن و اندوهها و پيشآمدهايش آسوده شوم ، تو به راحتى در حالى كه به تنهايى ميان دو لنگه بار شتر نشستهاى باز مى گردى . واقدى مى گويد : مسلمانان به راه خود ادامه دادند و در وادى القرى فرود آمدند و چند روزى آنجا ماندند و سپس حركت كردند و در موته فرود آمدند و به ايشان خبر رسيد كه هرقل پادشاه روم با صد هزار سپاه از قبايل بكر و بهراء و لخم و جذام و ديگران كنار آبى از آبهاى بلقاء فرود آمده است و مردى از قبيله بلىّ بر ايشان فرماندهى دارد .
مسلمانان دو شب آنجا ماندند و در كار خود نگريستند ، و گفتند : بايد نامهاى به حضور پيامبر بنويسيم و اين خبر را به اطلاعش برسانيم كه فرمان به بازگشت ما دهد يا نيروى امدادى گسيل فرمايد . در همان حال كه مردم سرگرم اين گفتگو بودند ، عبد الله بن رواحه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٩٨