رهنمون شده نيست ولى ايشان را در اين باره هدايت كرد و سپس فرمود : و سوگند به كسى كه جان من در دست اوست اگر برمى گشتند از آسمان بر سرشان سنگ مى باريد و همچون روزگار گذشته نيست و نابود مى شدند . گويد مشركان از بيم تعقيب شتابان و ترسان گريختند .
گروهى از مردم عبد القيس كه آهنگ مدينه داشتند به ابو سفيان برخوردند ، ابو سفيان به ايشان گفت : آيا حاضريد پيامى را كه مى دهم به محمد برسانيد و به يارانش ابلاغ كنيد و چون در آينده به بازار عكاظ بياييد شتران شما را از كشمش بار كنم گفتند : آرى . گفت : هر جا كه محمد را ديديد به او و يارانش بگوييد ما تصميم گرفتهايم به سوى شما برگرديم و ما از پى شما خواهيم بود . ابو سفيان به سوى مكه رفت و آن گروه در حمراء الاسد به حضور پيامبر رسيدند و پيام ابو سفيان را ابلاغ كردند . پيامبر ( ص ) و يارانش گفتند : خداوند ما را بسنده و بهترين كارگزار است و در اين مورد خداوند آياتى در قرآن نازل فرمود . معبد هم مردى از خزاعه را به حضور پيامبر فرستاد و به ايشان اطلاع داد كه ابو سفيان و يارانش ترسان و بيمناك بازگشتهاند ، پيامبر ( ص ) پس از سه شبانه روز به مدينه بازگشت .
در شرح جنگ موته
كه آن را هم به شيوه گذشته خود از فصل پنجم كتاب واقدى نقل مى كنيم و آنچه را محمد بن اسحاق هم آورده است بر آن مى افزاييم واقدى مى گويد : ربيعة بن عثمان از عمر بن حكم براى من نقل كرد كه پيامبر ( ص ) حارث بن عمير ازدى را در سال هشتم هجرت با نامهاى پيش امير بصرى گسيل فرمود .
حارث چون به موته رسيد شرحبيل بن عمرو غسانى به او برخورد و پرسيد آهنگ كجا دارى گفت : به شام مى روم . گفت : شايد از فرستادگان محمدى حارث گفت : آرى .
شرحبيل فرمان داد او را به ريسمانى بستند و گردنش را زدند . هيچ يك از فرستادگان