تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
خود آمد و خبر آورد كه پيامبر ( ص ) فرمان به تعقيب دشمن داده است يكى از آن دو به ديگرى گفت : به خدا سوگند كه اگر شركت در جنگ و همراهى پيامبر را رها كنيم زيان است و به خدا سوگند مركوبى هم نداريم كه سوار شويم و نمى دانيم چه كنيم . عبد الله گفت : راه بيفت برويم . رافع گفت : به خدا سوگند توان راه رفتن ندارم . برادرش گفت : حركت كن ، خود را آرام آرام مى كشانيم ، گويد : آن دو بيرون آمدند و خود را افتان و خيزان مى كشاندند . رافع سست و ناتوان شد ، عبد الله گاهى او را بر دوش خود مى كشيد و گاهى پياده حركت مى كرد و شامگاه كه مسلمانان مشغول برافروختن آتش بودند آن دو به حضور پيامبر رسيدند . عباد بن بشر كه پاسدارى آن شب را بر عهده داشت آن دو را به حضور پيامبر آورد و پيامبر از آن دو پرسيدند چه چيز موجب تأخير شما شد و چون سبب را گفتند : پيامبر براى آنان دعاى خير كرد و فرمود اگر زندگى شما به درازا كشد ، صاحب ستوران و مركوبهايى از اسب و استر و شتر خواهيد شد ، هر چند براى شما خوب نخواهد بود . واقدى مى گويد : جابر بن عبد الله گفت : اى رسول خدا جارچى جار مى زند كه نبايد با ما كسى جز شركت كنندگان در جنگ ديروز بيايد ، من ديروز بسيار خواهان شركت در جنگ بودم ولى پدرم مرا براى سرپرستى خواهرهايم گذاشت و به من گفت : پسرم براى تو شايسته نيست ايشان را كه دختركان ناتوانى هستند و مردى همراهشان نيست رها كنى . من با رسول خدا ( ص ) مى روم ، شايد خداوند شهادت را بهرهء من قرار دهد . من پيش خواهرانم ماندم و با آنكه من آرزوى شهادت داشتم پدرم آن را بر من برگزيد . اينك اى رسول خدا اجازه فرماى تا من همراهت بيايم . پيامبر ( ص ) او را اجازه فرمود . جابر مى گويد : هيچ كس جز من كه در جنگ روز گذشته شركت نكرده باشد همراه رسول خدا ( ص ) نبود و تنى چند از مردانى كه در جنگ احد حضور پيدا نكرده بودند از آن حضرت اجازه خواستند كه موافقت نفرمود ، پيامبر در اين هنگام پرچم خود را كه از روز گذشته همچنان بسته بود خواست و آن را به على ( ع ) سپرد و گفته شده است به ابو بكر سپرد سپس از خانه بيرون آمد و زخمى بود ، بر دو گونه‌اش زخم دو حلقه مغفر بود و پشانى او نزديك رستنگاه موها شكافته بود ، دندان ايشان شكسته بود و لبش از درون آماس داشت ، دوش راست او از ضربه ابن قميئة آسيب ديده و دردمند بود و دو زانويش آماس كرده بود . پيامبر ( ص ) وارد مسجد شد و دو ركعت نماز گزارد . مردم جمع شده بودند و اهالى مناطق بالاى مدينه هم كه از فرمان و دادخواهى آگاه شده بودند ،