قريش را در « روحاء » ديد كه با يكديگر مى گفتند نه محمد را كشتيد و نه دختران نار پستان را به اسيرى گرفتيد و پشت سر خود سوار كرديد و چه بد كرديد و هماهنگ بودند كه به مدينه بازگردند . سخنگوى ايشان كه عكرمة بن ابى جهل بود مى گفت : ما كارى در خور نكرديم ، اشراف ايشان را كشتيم و پيش از آنكه آنان را درمانده و ريشه كن سازيم و كار را تمام كنيم برگشتيم . همين كه معبد پيش ابو سفيان رسيد ، ابو سفيان گفت : خبر صحيح پيش معبد است . اى معبد چه خبر دارى گفت : محمد و يارانش را پشت سر گذاشتم كه همچون آتش در پى شما بودند و همهء افراد قبيلههاى اوس و خزرج هم كه ديروز از همراهى با او خوددارى كرده بودند ، اينك همراه او شدهاند و پيمان بستهاند كه برنگردند تا آنكه خود را به شما برسانند . و از شما انتقام بگيرند و آنان به سبب آنچه بر قوم ايشان رسيده است و به سبب اينكه اشراف آنان را كشتهايد سخت خشمگين شدهاند .
گفتند : اى واى بر تو چه مى گويى گفت : به خدا سوگند خيال مى كنم پيش از كوچ كردن از اينجا پيشانى و يال اسبهاى ايشان را خواهيد ديد ، و آنچه از ايشان ديدم مرا به سرودن ابياتى واداشت . گفتند : آن ابيات چيست و معبد اشعار زير را براى آنان خواند : چون گروه اسبهاى نژاده همچون سيل روى زمين به راه افتاد از هياهوى آنان نزديك بود ناقهء من از پاى درآيد .
اسبها شتابان مى تاختند و شيران بلند بالايى را همراه مى بردند كه به هنگام جنگ پايدارند و از آن گروه نبودند كه بدون نيزه و سلاح باشند .
با خود گفتم ، واى بر پسر حرب از برخورد با ايشان و هنگامى كه به حمله و هجوم بپردازند . صفوان بن امية هم پيش از آنان با سخنان خود آن قوم را به انصراف واداشت .
صفوان به آنان گفت : اى قوم من حمله مكنيد كه مسلمانان خشمگين شدهاند و بيم دارم خزرجيانى كه در جنگ احد شركت نكردهاند براى حمله به شما جمع شوند . اينك كه پيروزى از شماست بازگرديد ، چه من ايمن نيستم كه اگر به جنگ برگرديد كار بر زيان شما نباشد . گويد : به همين سبب پيامبر ( ص ) هم مى فرمود صفوان بن اميه هر چند خودش
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 293
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٩٣