تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠

سخن دربارهء تعقيب پيامبر ( ص ) از مشركان پس از بازگشت از احد

و اينكه با همهء ضعفى كه از لحاظ مزاجى داشت مى خواست با آنان درافتد واقدى مى گويد : به پيامبر ( ص ) خبر رسيد كه مشركان تصميم گرفته‌اند به مدينه باز گردند و آن را غارت كنند . پيامبر دوست مى داشت به آنان قدرتى نشان دهد . چون نماز صبح يكشنبه هشتم شوال را گزارد ، همهء روى شناسان اوس و خزرج همراه او بودند كه آن شب را براى پاسدارى از شبيخون بر در خانه پيامبر ( ص ) گذرانده بودند . سعد بن عبادة و سعد بن معاذ و حباب بن منذر و اوس بن خولى و قتادة بن نعمان همراه گروهى ديگر در زمرهء ايشان بودند . چون پيامبر از نماز صبح بازگشت به بلال فرمان داد ميان مردم جار زند كه پيامبر به شما فرمان مىدهد كه دشمنتان را تعقيب كنيد و نبايد كسى جز شركت كنندگان در جنگ ديروز با ما بيايد . سعد بن معاذ حركت كرد و پيش قوم خود برگشت كه فرمان حركت دهد . زخميان بسيار بودند ، آن چنان كه بيشتر بلكه همه افراد خاندان عبد الاشهل زخمى بودند ، سعد بن معاذ پيش ايشان رفت و گفت : پيامبر ( ص ) فرمان مىدهد كه دشمن خود را تعقيب كنيد . گويد : اسيد بن حضير در حالى كه هفت زخم برداشته بود و مى خواست آن را مداوا كند گفت : مى شنويم و خدا و رسولش را فرمانبرداريم و سلاح خود را برداشت و اعتنايى به مداواى زخمهاى خود نكرد و به رسول خدا ( ص ) پيوست . سعد بن عبادة هم پيش قوم خود يعنى بنى ساعده آمد و به آنان فرمان حركت داد كه جامه و سلاح پوشيدند و به پيامبر پيوستند . ابو قتادة پيش مردم خربا كه سرگرم مداواى زخمهاى خود بودند آمد و گفت : منادى پيامبر به شما فرمان تعقيب دشمن را مىدهد ، آنان هم به برداشتن سلاح روى آوردند و اعتنايى به زخم خويش نكردند آن چنان كه از بنى سلمه چهل زخمى بيرون آمدند . طفيل بن نعمان سيزده زخم و خراش بن صمهّ و كعب بن مالك ده و چند زخم داشتند و قطبة بن عامر بن خديج در دست خود نه زخم داشت . آنان در حالى كه سلاح بر تن داشتند كنار گور ابو عتبه به پيامبر ( ص ) رسيدند و براى آن حضرت صف كشيدند و چون پيامبر به ايشان ، كه عموما زخمى بودند ، نگريستند فرمودند : بار خدايا بر بنى سلمه رحمت آور . واقدى مى گويد : عتبة بن جبيره از قول مردانى از قول خود براى من نقل كرد كه عبد الله بن سهل و رافع بن سهل از خاندان عبد الاشهل از احد برگشتند و زخمهاى بسيارى داشتند و حال عبد الله و زخمهايش وخيم تر بود . فرداى آن روز كه سعد بن معاذ پيش قوم