تاخت و تاز درآورد و مى گفت : من پسر زهيرم ، محمد را به من نشان دهيد كه به خدا سوگند او را مى كشم يا در آن راه كشته مى شوم ، ابو دجانه راه را بر او بست و گفت : پيش بيا و با كسى كه با جان خود جان محمد را حفظ مىكند جنگ كن . ابو دجانه اسب او را پى كرد و اسب به زانو در آمد و سپس با شمشير بر او ضربه زد و گفت : بگير كه من پسر خرشهام و او را كشت . پيامبر ( ص ) ايستاده بود و بر او مى نگريست و مى فرمود : بار خدايا از پسر خرشة راضى باش كه من از او خوشنودم . اين روايت واقدى است كه بلاذرى هم آن را نقل كرده و گفته است ، عبد الله بن حميد را ابو دجانه كشته است . اما محمد بن اسحاق مى گويد : كسى كه عبد الله بن حميد را كشته است على بن ابى طالب ( ع ) است و شيعه هم همين عقيده را دارند . واقدى و بلاذرى هر دو گفتهاند : كه گروهى را عقيده بر اين است كه عبد الله حميد در جنگ بدر كشته شده است و همان سخن نخست صحيح است كه او در جنگ احد كشته شده است و بسيارى از محدثان روايت كردهاند كه چون پيامبر ( ص ) بر زمين افتاد و برخاست به على ( ع ) فرمود : اين گروه را كه آهنگ من دارند كفايت كن . و على بر آنان حمله كرد و ايشان را به هزيمت راند و از ميان ايشان عبد الله بن حميد را كه از خاندان اسد بن عبد العزى بود كشت . آنگاه گروهى ديگر بر پيامبر ( ص ) حمله آوردند ، باز به على فرمود : ايشان را از من كفايت كن . و على بر آنان حمله برد و آنان از برابرش گريختند و على ( ع ) از ميان آنان امية بن ابى حذيفة بن مغيره مخزومى را كشت .
گويد : در مورد ابىّ بن خلف واقدى نقل مىكند كه او در حالى كه اسب خود را به شدت مى تاخت پيش آمد و چون نزديك رسول خدا رسيد گروهى از اصحاب پيامبر ( ص ) راه را بر او بستند كه او را بكشند . پيامبر ( ص ) فرمود : كنار رويد و خود در حالى كه زوبين در دست داشت برخاست و بر او زوبين انداخت و زوبين به فاصلهاى كه ميان كلاهخود و زره ابى بن خلف قرار داشت برخورد و او را از اسب در افكند و يكى از دندههايش شكست . گروهى از مشركان او را كه بد حال بود در ربودند و با خود بردند و چون به مكه بر مى گشتند ميان راه مرد . گويد در مورد او اين آيه نازل شد كه « تو تير نينداختى آنگاه كه تير انداختى بلكه خداى تير انداخت » گويد منظور پرتاب كردن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٤٥