تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
ابو عمرو محمد بن عبد الواحد زاهد لغوى كه غلام ثعلب بوده است ، و محمد بن حبيب در امالى خود روايت كرده‌اند كه چون بيشتر ياران پيامبر ( ص ) روز احد از حضور آن حضرت گريختند ، فوجهاى دشمن بسيار آهنگ جنگ با پيامبر ( ص ) كردند . فوجى از اعقاب عبد مناف بن كنانه ، كه چهار پسر ابو سفيان بن عويف ، يعنى خالد و ابو الشعثاء و ابو الحمراء و غراب ، ميان ايشان بودند ، حمله آوردند . پيامبر ( ص ) به على فرمود : اين فوج را از من كفايت كن . على ( ع ) به آن فوج كه حدود پنجاه تن بودند حمله كرد . على پياده بود و چندان ضربت زد كه پراكنده شدند و باز جمع شدند و على ( ع ) همچنان با شمشير نبرد مى كرد تا آنكه هر چهار پسر سفيان بن عويف را كشت و شش تن ديگر را هم كه نام ايشان معلوم نيست كشت . جبرئيل ( ع ) به پيامبر ( ص ) گفت : اى محمد اين مواسات است و فرشتگان از مواسات اين جوانمرد در شگفتند . پيامبر ( ص ) فرمود : چه چيزى او را از مواسات باز مى دارد كه او از من و من از اويم . جبريل ( ع ) فرمود : من هم از شمايم . گويد : در آن هنگام سروشى از سوى آسمان بدون اينكه شخصى ديده شود شنيده شد كه چند بار چنين مى گفت : شمشيرى جز ذوالفقار و جوانمردى جز على نيست . و چون از رسول خدا پرسيدند اين كيست كه چنين مى گويد فرمود : جبريل است . مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : اين خبر را گروهى از محدثان نقل كرده‌اند و از اخبار مشهور است و در برخى از نسخه‌هاى مغازى محمد بن اسحاق آن را ديده‌ام و در برخى از نسخه‌هاى مغازى نيامده است . از شيخ خود عبد الوهاب بن سكينة ، كه خدايش رحمت كناد ، دربارهء اين خبر پرسيدم ، گفت : خبر صحيحى است . گفتم : چرا در كتابهاى صحاح نيامده است گفت : مگر كتابهاى صحاح تمام اخبار صحيح را نقل كرده است ، چه بسيار از احاديث صحيح را كه مؤلفان و گرد آورندگان كتابهاى صحاح از قلم انداخته‌اند . واقدى مى گويد : عثمان بن عبد الله بن مغيره مخزومى در حالى كه اسب ابلق خود را به تاخت و تاز در آورده و مجهز به همه سلاحها بود ، به قصد گرفتن و كشتن