تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
واقدى مى گويد : پس از ابو سعد بن ابى طلحه پرچم مشركان را مسافع بن ابى طلحه در دست گرفت . عاصم بن ثابت بن ابى الاقلح تيرى بر او زد كه سبب مرگ او شد او را كه هنوز زنده بود پيش مادرش سلافه دختر سعد بن شهيد كه همراه زنان به احد آمده بود بردند . پرسيد : چه كسى به تو تير زد گفت : نمى دانم . همين قدر شنيدم كه مى گويد : بگير كه من پسر اقلح هستم . مادرش گفت : آرى به خدا سوگند اقلحى بوده است ، يعنى از خاندان من بوده است و مادر مسافع از قبيله اوس بوده است . واقدى مى گويد : و روايت شده است كه چون عاصم به او تير انداخت ، گفت : بگير كه من پسر كسره هستم و اين عنوانى بود كه در دورهء جاهلى به آنان داده بودند و به آنان فرزندان كسر الذهب مى گفتند . او به مادرش گفت : نفهميدم چه كسى بر من تير زد جز اينكه شنيدم مى گويد : بگير كه من پسر كسره‌ام . سلافة گفت : به خدا سوگند از قبيلهء اوس بوده است ، يعنى از قبيلهء خودم . در آن هنگام سلافه عهد كرد كه بايد در كاسهء سر عاصم بن ثابت شراب بياشامد و براى هر كس كه سر عاصم را بياورد صد شتر جايزه قرار داد . مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : و چون مشركان در جنگ رجيع عاصم بن ثابت را كشتند خواستند سرش را جدا كنند و پيش سلافه ببرند . آن روز گروه بسيارى زنبوران عسل از بدن و سر عاصم حمايت كردند و چون شب فرا رسيد ، پنداشتند زنبورها در شب نخواهند بود . سيلى گران آمد بدن و سر او را با خود برد و همهء مورخان در اين مورد اتفاق نظر دارند . واقدى مى گويد : پس از مسافع ، پرچم را برادرش كلاب بن طلحة بن ابى طلحه در دست گرفت . زبير بن عوّام او را كشت . پس از او پرچم را جلاس بن طلحة بن ابى طلحه به دست گرفت . او را طلحة بن عبيد الله كشت . سپس پرچم را ارطاة بن عبد شرحبيل بر دوش كشيد و على بن ابى طالب ( ع ) او را كشت . آنگاه شريح بن قانط پرچم را برداشت و كشته شد و دانسته نشد قاتل او كيست . سپس پرچم را صواب ، غلام خاندان عبد الدار ، در دست گرفت و در مورد قاتل او اختلاف است . گفته شده است على بن ابى طالب ( ع ) او را كشته است و نيز گفته شده است سعد بن ابى وقاص و گفته شده است قزمان او را كشته است و اين صحيح تر اقوال است