بستهام وفادار باشم . او بر من منت نهاده و آزادم كرده است و حال آنكه نسبت به هيچ اسيرى چنان نكرده است يا او را كشته است يا از او فديه گرفته است .
صفوان به او گفت : همراه ما بيا ، اگر به سلامت ماندى آنچه مال بخواهى به تو خواهم داد و اگر كشته شدى زن و فرزند و نانخورهاى تو همراه نانخورهاى خود من خواهند بود ، ولى ابو عزه همچنان نپذيرفت ، فرداى آن روز صفوان و جبير بن مطعم با يكديگر پيش او رفتند و صفوان همان سخن خود را تكرار كرد و او نپذيرفت . جبير بن مطعم به ابو عزه گفت : نمى پنداشتم چندان زنده بمانم كه ببينم ابو وهب صفوان پيش تو آيد و تقاضايى كند و تو نپذيرى ، حرمت او را پاس دار . ابو عزه گفت : خواهم آمد . گويد : ابو عزه ميان قبايل عرب بيرون شد و آنان را فرا مى خواند و جمع مى كرد و اين ابيات را مى سرود : اى پسران رزمنده و پايدار پرستندگان منات ، شما حمايت كنندگانيد و پدرتان هم حمايت كننده است - از اعقاب حام پسر نوح هستيد - مرا تسليم نكنيد كه اسلام همه جا را فرا گيرد و تسليم كردن روا نيست و نصرت خود را براى سال آينده به من وعده مدهيد . گروههاى جنگجو همراه ابو عزهّ حركت كردند و اعراب را بر انگيختند و گرد آوردند و چون به مردم ثقيف رسيدند آنان هم جمع شدند و آمدند . چون قريش تصميم به حركت گرفت و اعرابى كه با آنان همراه بودند آماده و فراهم شدند براى بردن زنان اختلاف نظر پيدا شد . صفوان بن اميه گفت : زنان را با خود ببريد و من نخستين كس خواهم بود كه اين كار را مى كنم و زنان شايستهتر هستند تا كشتگان بدر را به ياد شما آورند و شما را حفظ كنند .
موضوع بدر موضوعى تازه است و ما مردمى خونخواه و تن به مرگ دادهايم نمى خواهيم به ديار خود برگرديم مگر اينكه انتقام خون خود را بگيريم يا در آن كشته شويم . عكرمة بن ابى جهل و عمرو عاص به صفوان گفتند ، ما نخستين كسان هستيم كه دعوت ترا مى پذيريم . نوفل بن معاويه ديلى در اين باره مخالفت كرد و گفت : اى گروه قريش اين كار شما درست نيست كه زنهاى خود را به مقابلهء دشمنتان ببريد ، من در امان نيستم كه پيروزى از ايشان نباشد و در آن صورت دربارهء زنان خود رسوا مىشويد . صفوان گفت : جز آنچه گفتهام هرگز نخواهد شد ، نوفل پيش ابو سفيان بن حرب رفت و سخن خود را به او گفت . هند دختر عتبه فرياد برآورد و به نوفل گفت : تو
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٨٠