تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
ابو العاص به شرك خود باقى ماند . پيامبر ( ص ) همچنين پيش از بعثت يكى از دو دختر خود رقيه يا ام كلثوم را به همسرى عتبة بن ابى لهب در آورد . چون وحى بر آن حضرت نازل شد و قوم خود را به فرمان خدا فرا خواند از او دورى جستند و به يكديگر گفتند شما محمد را از غم و اندوه رهانيده‌ايد ، دخترانش را به همسرى گرفته‌ايد و هزينهء آنان را از دوش او برداشته‌ايد ، دخترانش را پيش او برگردانيد و او را به آنان سرگرم و اندوهگين سازيد . آنان پيش ابو العاص بن ربيع رفتند و گفتند : از همسرت دختر محمد جدا شو ، ما هر دخترى از قريش را كه بخواهى به همسرى تو در مى آوريم . گفت : هرگز خداوند چنين نخواهد و من از همسر خود جدا نمى شوم و هيچ دوست ندارم كه به جاى او زنى ديگر از قريش همسر من باشد . و رسول خدا ( ص ) هر گاه از ابو العاص نام مى برد او را از لحاظ رعايت حق دامادى ستايش مى فرمود . آنان سپس پيش آن تبهكار ، عتبة بن ابى لهب ، رفتند و به او گفتند : دختر محمد را طلاق بده و ما هر دخترى از قريش را كه بخواهى به همسرى تو در مى آوريم . او گفت : اگر دختر ابان بن سعيد بن عاص يا دختر سعيد بن عاص را به ازدواج من در آوريد از او جدا مى شوم . آنان دختر سعيد بن عاص را به همسرى او در آوردند و او كه هنوز با دختر پيامبر ( ص ) عروسى نكرده بود او را طلاق داد و خداوند بدين گونه به قصد گرامى داشتن آن دختر و زبون ساختن عتبه او را از چنگ عتبه نجات داد و پس از عتبه عثمان بن عفان با او ازدواج كرد . پيامبر ( ص ) در مكه مغلوب بود و نمى توانست حلالى را به اجرا در آورد و از حرامى جلوگيرى فرمايد و با آنكه طبق حكم اسلام ميان زينب و ابو العاص جدايى پديد آمده بود ولى پيامبر ( ص ) در مكه قادر به اجراى اين حكم نبود كه آن دو را از يكديگر جدا فرمايد . ناچار زينب با مسلمانى خويش همچنان به زندگى با ابو العاص كه بر شرك خود بود ادامه مى داد ، تا آنكه پيامبر ( ص ) به مدينه هجرت فرمود و زينب در مكه همراه ابو العاص ماند . چون قريش به جنگ بدر آمدند ، ابو العاص هم با آنان آمد و همراه ديگر اسيران اسير شد و او را به حضور پيامبر آوردند و با اسيران ديگر همانجا بود و چون اهل مكه براى فديه اسيران خود اموالى فرستادند ، زينب هم براى فديه اسير خود يعنى شوهرش اموالى فرستاد كه ضمن آن گلو بندى بود كه خديجه مادرش شب زفاف به او هديه داده بود . همين كه پيامبر ( ص ) آن را ديد بر حال زينب سخت رقت آورد و به مسلمانان فرمود : اگر مصلحت بدانيد اسيرش را رها كنيد و فديه‌اى را كه فرستاده است براى او برگردانيد . مسلمانان گفتند : آرى اى رسول خدا چنين مى كنيم . ما جانها و اموال خويش را فداى تو مى سازيم ، و آنچه را كه