تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
واقدى مى گويد : خالد بن الياس براى من از قول ابو بكر بن عبد الله بن ابى جهم نقل كرد كه مى گفته است : در آن روز خالد بن هشام بن مغيره و امية بن ابى حذيفه وارد خانه ام سلمه شدند ، ام سلمه هم در سوگوارى خاندان عفراء شركت كرده بود . به او گفتند اسيران آمدند . او آمد و به خانهء خود رفت و با آن دو هيچ سخنى نگفت و برگشت و پيامبر ( ص ) را در خانهء عايشه پيدا كرد و گفت : اى رسول خدا اين پسر عموهاى من خواسته‌اند به خانه من بيايند و از ايشان ميزبانى كنم و بر سرشان روغن بمالم و از اندوه ايشان بكاهم و من دوست نمى دارم پيش از اجازه گرفتن از شما هيچ يك از اين كارها را انجام دهم . پيامبر ( ص ) فرمود : « من هيچ يك از اين كارها را ناخوش نمى دارم ، هر چه مصلحت مى دانى انجام بده . » واقدى مى گويد : محمد بن عبد الله از زهرى براى من نقل كرد كه ابو العاص بن ربيع مى گفته است : در دست گروهى از انصار اسير بودم ، خدايشان خير دهاد كه چون چاشت يا شام مى خورديم نان را كه پيش آنان كمياب بود و بيشتر خوراكشان خرما بود به من اختصاص مى دادند و خودشان خرما مى خوردند . گاه سهم كسى فقط پاره نانى مى شد همان را به من مى داد . وليد بن وليد بن مغيره هم همين گونه مى گفته و مى افزوده است آنان ما را بر مركبهاى خود سوار مى كردند و خود پياده مى رفتند . محمد بن اسحاق در كتاب خود مى گويد : ابو العاص بن ربيع بن عبد العزى بن عبد شمس داماد پيامبر ( ص ) و شوهر زينب دختر رسول خدا ( ص ) بود . ابو العاص در زمره چند تنى از مردان مكه بود كه مشهور به ثروت و امانت و بازرگانى بودند ، ابو العاص پسر هاله دختر خويلد و خواهر خديجه بود . ربيع بن عبد العزى شوهر هاله بود . ابو العاص براى خاله خود خديجه همچون پسر بود و خديجه پيش از بعثت از پيامبر ( ص ) تقاضا كرد زينب را به ازدواج ابو العاص درآورد و پيامبر ( ص ) مخالف خواستهء خديجه رفتار نمى فرمود و دختر خود زينب را به ازدواج او در آورد . چون خداوند محمد ( ص ) را به پيامبرى گرامى داشت خديجه و همهء دختران رسول خدا ( ص ) به آن حضرت ايمان آوردند و گواهى دادند كه هر چه آورده است بر حق است و آيين او را پذيرفتند ، اما