را هم براى ايشان روا دانسته و فرموده بود كار پسنديدهاى است ديگر درست نبود كه اين كار را بر آنان زشت بشمرد و بفرمايد ناپسند است .
واقدى مى گويد : و چون اسيران زندانى شدند و شقران بر آنان گماشته شد ، طمع به زندگى و زنده ماندن بستند و گفتند مناسب است به ابو بكر پيام فرستيم كه از همگان بيشتر رعايت پيوند خويشاوندى ما را مىكند ، به او پيام فرستادند پيش ايشان آمد . گفتند : اى ابو بكر مى دانى كه ميان ما پيوندهاى پدرى و پسرى و برادرى و عمويى و پسر عمويى است و به هر حال دورترين ما هم باز پيوند نزديك دارد . با سالار خود گفتگو كن كه بر ما منت نهد و از ما فديه بپذيرد . گفت : آرى به خواست خداوند از هيچ خيرى دربارهء شما فرو گذار نخواهم كرد . ابو بكر پيش رسول خدا برگشت . اسيران گفتند : پيش عمر بن خطاب هم بفرستيد كه او همان كسى است كه مى دانيد و در امان نيستيم كه كار را تباه نكند ، شايد بدين گونه دست از شما بدارد . به او پيام دادند . پيش ايشان آمد . اسيران همان سخنانى را كه براى ابو بكر گفته بودند ، براى او هم گفتند : او گفت : از هيچ شرّى دربارهء شما فرو گذار نخواهم كرد . عمر همين كه به حضور پيامبر برگشت متوجه شد ابو بكر پيش آن حضرت است و مردم هم گرد ايشان ايستادهاند و ابو بكر خشم پيامبر را تسكين مى داد و آرامش مى ساخت و مى گفت : اى رسول خدا پدر و مادرم فداى تو باد . اين اسيران خويشاوندان و قوم تواند ، ميان آنان پيوند پدرى و پسر و برادرى و عمويى و عمو زادگى است و دورترين آنان به تو نزديكند . بر آنان منت گزار كه خداى بر تو منت گزارد .
يا آنكه از ايشان فديه بگير كه مايهء افزايش نيروى مالى مسلمانان شود و شايد خداوند دلهاى آنان را هم متوجه تو فرمايد . ابو بكر سپس برخاست و به گوشهاى رفت و پيامبر ( ص ) خاموش ماند و او را پاسخى نفرمود . آنگاه عمر آمد و جاى ابو بكر نشست و گفت : اى رسول خدا ايشان دشمنان خدايند كه ترا تكذيب كردند و ترا از مكه بيرون و با تو جنگ كردند ، اين گردنهاى ايشان را بزن كه همگان سران كفر و پيشوايان گمراهى اند و خداوند بدين گونه اسلام را عزت و آرامش و شرك را زبونى بخشد . پيامبر ( ص ) همچنان خاموش ماند و او را پاسخى نفرمود . دوباره ابو بكر بر جاى نخست آمد و گفت : پدر و مادرم فداى تو باد اينان قوم تواند . كه پدران و پسران و عموها و برادران و پسر عموها ميان ايشان هستند و دورترين آنان به تو نزديك است ، بر آنان منت گزار يا از ايشان فديه بگير كه آنان قوم و عشيره تو هستند و تو نخستين كسى مباش كه آنان را ريشه كن مى سازد و اگر خداوندشان هدايت فرمايد بهتر از آن است كه نابودشان فرمايد . رسول خدا همچنان سكوت فرمود و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٤٢