تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
دشوار است و تا اين ساعت هم بر آن دست نيافته‌ام . گويد : عامر بن سعد بن ابى وقاص از قول پدرش نقل مىكند كه مى گفته است : او در جنگ بدر از پيامبر استدعا كرد شمشير عاص بن منبه را به او بدهند و پيامبر چنان فرمودند . گويند پيامبر ( ص ) بردگانى را كه در جنگ بدر حضور داشتند و سه برده بودند - بردهء حاطب بن ابى بلتعه و برده عبد الرحمان بن عوف و برده سعد بن معاذ - چيزى از غنايم دادند ولى سهم ويژه‌اى براى آنان معين نفرمودند . پيامبر ( ص ) شقران برده خود را بر اسيران گماشت و اسيران آن قدر به او دادند كه اگر آزاد مى بود از غنايم سهمش آن اندازه نمى شد . عامر بن سعد بن ابى وقاص از قول پدرش روايت مىكند كه مى گفته است : در جنگ بدر به سهيل بن عمرو تيرى زدم كه به رگ پايش خورد و آن را بريد . او را از رد خون تعقيب كردم . ديدم مالك بن دخشم او را گرفته است و كاكل او را در دست دارد . گفتم : اين اسير من است كه من او را با تير زده‌ام . مالك گفت : اسير من است كه او را گرفته‌ام . هر دو پيش پيامبر آمديم ، آن حضرت سهيل را گرفت كه از هر دوى ما باشد . قضا را سهيل در روحاء گريخت ، پيامبر ( ص ) با صداى بلند به مردم دستور داد به جستجوى او بپردازند و فرمود هر كس او را پيدا كرد بكشدش . خود پيامبر ( ص ) او را پيدا كرد و نكشت . واقدى مى گويد : ابو بردة بن نيار ، از مشركان ، اسيرى به نام معبد بن وهب گرفت كه از قبيله بنى سعد بن ليث بود . عمر بن خطاب او را ديد و پيش از آنكه مردم پراكنده شوند عمر آنان را به كشتن اسيران تشويق مى كرد . او در دست هيچ كس اسيرى نمى ديد مگر اينكه به كشتن اسير اشاره مى كرد . معبد در همان حال كه در دست ابو برده اسير بود عمر را ديد و گفت : اى عمر چنين مى پنداريد كه شما پيروز شديد ، نه ، سوگند به لات و عزّى كه چنين نيست . عمر گفت : اى مسلمانان ، اى بندگان خدا بنگريد . و به معبد گفت : تو با آنكه در دست ما اسيرى طعنه هم مى زنى و او را از ابو برده گرفت و كشت . و گويند خود ابو برده معبد را كشته است . واقدى مى گويد : ابو بكر بن اسماعيل از پدرش از عامر بن سعد روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) روز بدر فرمود : به سعد بن ابى وقاص خبر كشته شدن برادرش را ندهيد كه همهء اسيرانى را كه در دست شما هستند خواهد كشت . » واقدى مى گويد : و چون اسيران را آوردند سعد بن معاذ را خوش نيامد ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 139 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى