پاسخى به او نداد ، ابو بكر برخاست و به گوشهاى رفت و عمر برخاست و بر جاى او نشست و گفت : اى رسول خدا منتظر چه هستى گردنهايشان را بزن تا خداوند اسلام را آرامش بخشد و اهل شرك را زبون فرمايد . آنان دشمنان خدايند كه ترا تكذيب و از مكه بيرون كردند . اى رسول خدا دلهاى مؤمنان را شفا بخش كه اگر بر ما چيره مى شدند ، هيچ فرصتى به ما نمى دادند .
عمر برخاست و به گوشهاى رفت و نشست . باز ابو بكر آمد و همان سخن خود را باز گو كرد و پيامبر پاسخى نفرمود . او رفت و عمر آمد و همان گونه كه سخن گفته بود گفت ، و پيامبر پاسخ نفرمود . آنگاه پيامبر برخاست و به خيمهء خويش رفت و ساعتى درنگ فرمود و سپس بيرون آمد و مردم دربارهء اسيران سخن مى گفتند .
گروهى مى گفتند سخن درست همان است كه ابو بكر گفت و گروهى ديگر مى گفتند سخن درست همان است كه عمر گفت . پيامبر ( ص ) چون از خيمه بيرون آمد به مردم فرمود دربارهء اين دو دوست خود چه مى گوييد آنان را آزاد بگذاريد كه براى هر كدام مثلى است . ابو بكر مانند ميكائيل ميان فرشتگان است كه خوشنودى و عفو خداوند را براى بندگان فرو مى آورد و مثل او ميان پيامبران همچون ابراهيم است كه ميان قوم خود از عسل نرمتر - و شيرين تر - بود . قومش براى او آتش افروخت و او را در آن افكند با وجود اين فقط مى گفت : « زهى شرم بر شما و بر آنچه غير از خدا مى پرستيد آيا نمى انديشيد . » و به پيشگاه خداوند عرضه مى داشت : « هر كس از من پيروى كند از من است و هر كه مرا نافرمانى كند ، تو بخشاينده و مهربانى . » و همچون عيسى است كه عرضه مى داشت : « اگر عذابشان كنى بندگان تواند و اگر آنان را بيامرزى همانا كه تو عزيز و صواب كارى . » مثل عمر ميان فرشتگان مانند جبريل ( ع ) است كه به خشم و غضب خداوند بر دشمنان خدا نازل مىشود و مثل او ميان پيامبران مانند نوح است كه بر قوم خود از سنگ هم سخت تر بود كه عرضه مى داشت : « پروردگارا بر زمين هيچ كس از كافران را باقى مگذار . » و بر ايشان چنان نفرينى كرد كه خداوند همهء اهل زمين را غرق كرد و مثل موسى است كه مى گفت : « اى پروردگار ما نا پيدا كن نشان اموال ايشان را و سخت كن دلهاى ايشان را تا ايمان نياورند و ببينند عذاب دردناك .
» پيامبر ( ص ) سپس
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٤٣