خواستند در قبال صد شتر به ايشان بدهد . فرمود : اگر او را جزء شتران قربانى قرار نداده بودم ، اين كار را مى كردم .
واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) از غنايم پيش از تقسيم اندكى را ويژه خود قرار داده بود ، از جمله شمشير ذو الفقار را كه از منبه بن حجاج بود براى خود انتخاب فرمود .
پيامبر ( ص ) هنگام حركت به جنگ بدر شمشيرى را كه سعد بن عباده به آن حضرت بخشيده بود و عضب ( بسيار تيز ) نام داشت همراه داشت .
گويد و شنيدم ، ابن ابى سبرة مى گفت : از صالح بن كيسان شنيدم كه مى گفت : رسول خدا در جنگ بدر شمشيرى نداشت و نخستين شمشيرى كه بر شانه آويخت همان شمشير منبه بن حجاج بود كه در جنگ بدر به غنيمت گرفته بود .
بلاذرى مى گويد : ذو الفقار از آن عاص بن منبه بن حجاج بود و گفته شده است از منبه يا از شيبه بوده است و آنچه در نظر ما ثابت است اين است كه از عاص بن منبه بوده است .
واقدى مى گويد : ابو اسيد ساعدى هرگاه نام ارقم بن ابى ارقم به ميان مى آمد مى گفت : گرفتارى من از او فقط يكى نيست كه مكرر است . پرسيدند چگونه است گفت : پيامبر ( ص ) روز جنگ بدر نخست به مسلمانان فرمودند هر غنيمتى كه در دست آنان است پس دهند . من شمشير ابو عائد مخزومى را كه نامش مرزبان و گرانبها بود پس دادم و طمع وا مى داشتم كه پيامبر ( ص ) آن را به خودم برگرداند ، ولى ارقم در آن باره با پيامبر سخن گفت و رسول خدا اگر چيزى از او خواسته مى شد محروم نمى فرمود و آن شمشير را به او عنايت فرمودند . پسرك چابكى از من از خانه بيرون رفت . ماده غولى او را ربود و بر پشت گرفت و با خود برد ، به ابو اسيد گفتند مگر به روزگار پيامبر ( ص ) غول بوده است مى گفت : آرى ولى ديگر نابود شدهاند . به هر حال پسركم در همان حال ارقم را ديد و شتابان و گريان از او كمك و پناه خواست ، ارقم گفت : تو كيستى پسرم داستان را به او گفت ، ولى ماده غول گفت : من دايهء اين پسرم و آنچه پسرم آن ماده غول را تكذيب كرد ارقم گوش نداد و تاكنون به او دسترس پيدا نشده است ، يكى از اسبهاى من هم ريسمانش را پاره كرد و از خانهء من گريخت . ارقم آن را در غابه - بيشه - گرفت و سوارش شد و چون نزديك مدينه رسيد آن اسب گريخت . گريختن و از دست دادن آن اسب هم بر من
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٣٨