تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
نشده بود . سپس عمار با او روياروى شد و ضربه ديگرى بر او زد و او را كشت . و گفته شده است عمار او را پيش از آنكه خباب ضربه بزند ديده است و چند ضربه رد و بدل كرده‌اند و عمار او را كشته است . اما همان گفتار نخست در نظر ما صحيح تر است كه عمار پس از آنكه پاى على قطع شده است به او ضربتى زده و او را كشته است . واقدى مى گويد : در مورد چگونگى كشته شدن امية بن خلف به گونهء ديگرى هم شنيده‌ايم و چنين است كه عبيد بن يحيى از معاذ بن رفاعه از قول پدرش براى من نقل كرد كه مى گفته است : روز جنگ بدر امية بن خلف را كه ميان مشركان مقام و منزلتى داشت احاطه كرديم . من و او هر دو نيزه در دست داشتيم و نخست چندان نيزه به يكديگر زديم كه سرنيزه‌هاى ما از كار افتاد ، سپس دست به شمشير برديم و چندان ضربه زديم كه شمشيرها كند شد . من ناگهان متوجه شكافى در زره او شدم كه زير بغل او بود ، شمشير خود را همانجا فرو كردم و او را كشتم و شمشير از سوى ديگر در حالى كه آلوده به پيه و چربى بود سر برون آورد . واقدى مى گويد ، در اين باره گونهء ديگرى هم شنيده‌ايم : محمد بن قدامة بن موسى از قول پدرش از عايشه دختر قدامة بن مظعون براى من نقل كرد كه روزى صفوان بن امية بن خلف به قدامة بن مظعون گفت : آيا روز بدر ، تو مردم را به پدرم شوراندى قدامه گفت : به خدا سوگند من چنان نكردم و اگر هم كرده بودم از كشتن يك مشرك پوزش نمى خواستم . صفوان پرسيد : پس چه كسى مردم را بر او شوراند قدامه گفت : گروهى از جوانان انصار بر او حمله بردند كه معمر بن حبيب بن عبيد بن حارث هم ميان ايشان بود . و همو شمشيرش را بلند مى كرد و بر او فرو مى آورد . صفوان گفت : اى بوزينه ( معمر مردى زشت روى بود ) حارث بن حاطب كه اين سخن را شنيد سخت خشمگين شد و پيش مادر صفوان بن اميه رفت و گفت : صفوان چه در جاهليت و چه در اسلام دست از آزار ما بر نمى دارد . حارث سخن صفوان را كه به معمر لقب بوزينه داده بود براى او نقل كرد . مادر صفوان به او گفت : اى صفوان آيا به معمر كه از شركت كنندگان در جنگ بدر است دشنام مى دهى ، به خدا سوگند تا يك سال هيچ گونه كرامتى را از تو نمى پذيرم . صفوان گفت : مادر جان به خدا سوگند هرگز اين كار را تكرار نخواهم كرد و من بدون توجه و منظور كلمه‌اى بر زبان آورده‌ام . واقدى مى گويد : محمد بن قدامه از قول پدرش از عايشه دختر قدامة نقل مى كرد كه در مكه در حالى كه مادر صفوان بن اميه به خباب بن منذر مى نگريست به او گفتند : اين