در روايت محمد بن اسحاق آمده است كه پيامبر ( ص ) روز جنگ بدر از كشتن ابو البخترى كه نام و نسبش وليد بن هشام بن حارث بن اسد بن عبد العزّى است ، نهى فرموده بود كه او در مكه مردم را از آزار دادن پيامبر ( ص ) باز مى داشت ، خودش هم آزارى نمى رساند و از كسانى بود كه براى شكستن پيمان نامهاى كه قريش بر ضد بنى هاشم نوشته بودند ، اقدام كرد . مجذر بن زياد بلوى هم پيمان انصار با او روياروى شد و به او گفت : پيامبر ( ص ) ما را از كشتن تو منع فرموده است . همراه ابو البخترى يكى از همكارانش به نام جنادة بن مليحة بود كه از مكه با او همراه شده بود . ابو البخترى گفت : آيا اين همكار من هم در امان است مجذر گفت : به خدا سوگند ما دوست ترا رها نمى كنيم كه پيامبر ( ص ) ما را فقط از كشتن خودت به تنهايى منع كرده است . ابو البخترى گفت : در اين صورت به خدا سوگند كه من و او هر دو مى ميريم ، نبايد زنان مكه دربارهء من بگويند كه دوست و همكار خود را به سبب حرص زنده ماندن رها كردهام ، ناچار مجذر با او نبرد كرد . ابو البخترى چنين رجز مى خواند : فرزند زن آزاده هيچگاه دوست خود را رها نمى كند ، مگر آنكه بميرد يا راه نجات خود را بيابد .
و به نبرد پرداختند و مجذور او را كشت . آنگاه پيش پيامبر ( ص ) برگشت و خبر داد و گفت : سوگند به كسى كه ترا به حق مبعوث فرموده است ، كوشش كردم كه تن به اسيرى دهد و او را پيش تو آورم ، ولى چيزى جز جنگ را نپذيرفت ، ناچار جنگ كردم و كشتمش .
واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) از كشتن حارث بن عامر بن نوفل هم نهى فرموده و گفته بود اسيرش كنيد و مكشيدش . او خوش نمى داشت به بدر بيايد و او را با زور آورده بودند . خبيب بن يساف با او روياروى شد و بدون اينكه او را بشناسد ، حارث را به قتل رساند . چون اين خبر به پيامبر ( ص ) رسيد فرمود : اگر پيش از آنكه كشته شود بر او دست مى يافتم او را براى زنهايش رها مى كردم . پيامبر ( ص ) از كشتن زمعة بن اسود هم نهى فرموده بود ، ثابت بن جذع بدون اينكه زمعه را بشناسد او را كشت .
واقدى مى گويد : عدى بن ابى الزغباء روز بدر چنين رجز مى خواند :
انا عدى و السحل * امشى بها مشى الفحل