تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
فرمان داده بود تا ما را فرو نگرفته‌اند ، شمشيرهاى خود را بيرون نكشيم . واقدى گويد : چون مردم آمادهء حمله شدند و آهنگ جنگ كردند اسود بن عبد الاسد مخزومى همين كه نزديك حوض آب مسلمانان رسيد ، گفت : با خداى عهد كرده‌ام كه بايد از حوض آنان آب بخورم يا آن را ويران كنم ، هر چند در آن راه كشته شوم . اسود با شتاب حركت كرد و همين كه نزديك حوض رسيد ، حمزة بن عبد المطلب با او روياروى شد و ضربتى به او زد كه يك پايش را از مچ قطع كرد . اسود پيش رفت كه سوگند خود را بر آورد كنار حوض ايستاد و از آب آن آشاميد و با پاى سالم خود حوض را ويران كرد ، حمزه او را تعقيب كرد و ميان حوض او را كشت و مشركان همچنان كه در صفهاى خود ايستاده بودند به اين منظره مى نگريستند . واقدى مى گويد : مردم به يكديگر نزديك شدند ، آنگاه عتبه و شيبة و وليد بيرون آمدند و از صف فاصله گرفتند و هماورد خواستند . سه جوان از انصار كه معاذ و معوذ و عوف پسران عفراء و حارث بودند بيرون آمدند و گويند نفر سوم ايشان عبد الله بن رواحة بود ، و آنچه در نظر ما ثابت است اين است كه آنان همان سه پسر عفراء هستند . پيامبر ( ص ) از اين موضوع آزرم فرمود كه خوش نمى داشت در نخستين رويارويى مشركان با مسلمانان انصار عهده‌دار آغاز جنگ باشند و خوش مى داشت كه زحمت آن بر عهدهء پسر عموها و خويشاوندان خودش باشد . رسول خدا ( ص ) به آنان فرمان داد به جايگاه خود برگردند و براى ايشان طلب خير فرمود . آنگاه منادى مشركان بانگ برداشت كه اى محمد هماوردان ما را از خويشاوندان خودمان گسيل كن . پيامبر ( ص ) خطاب به بنى هاشم فرمود : اى بنى هاشم برخيزيد و براى حق و حقيقتى كه خداوند پيامبرتان را بر آن برانگيخته است ، جنگ كنيد كه اينان با باطل خويش آمده‌اند نور خدا را خاموش كنند . حمزة بن عبد المطلب و على بن ابى طالب و عبيدة بن حارث بن مطلب بن عبد مناف برخاستند و به سوى آنان رفتند . عتبه گفت : سخن بگوييد تا شما را بشناسم - چون كلاه خود نقابدار پوشيده بودند ايشان را نشناختند - و اگر همتاى ما بوديد با شما نبرد خواهيم كرد . محمد بن اسحاق در كتاب مغازى خود خلاف اين خبر روايت كرده و گفته است