نياز نيروى دافعه به خشكى از نياز دو نيروى جاذبه و ماسكه كمتر است ، زيرا نيروى دافعه به اندازه نيروى ماسكه به قبض نيازى ندارد و به اندازه نيروى جاذبه به ثبات و قبض و نگه دارى بر شىء جذب شده به سبب امساك جزيى از ابزار تا جزء ديگر بدان ملحق شود ، نيازمند نمىباشد .
بطور كلى نيروى دافعه هرگز به تسكين نيازى ندارد ، بلكه به حركت دادن و اندكى به ايجاد تراكم تا فشار و دفع را كمك نمايد نه به مقدارى كه ابزار به وسيله آن به هيأت شكل عضو يا شكل عمل قبض « 1 » حفظ گردد ، چنانچه در نيروى ماسكه زمان طولانى ضرورت دارد و در نيروى جاذبه زمان اندكى تا جذب اجزاى ديگر بدان ملحق گردد « 2 » ، بنا بر اين نيروى دافعه به خشكى نياز اندكى دارد .
هاضمه نيازمندترين نيرو به حرارت مىباشد در صورتى كه به خشكى هيچ نيازى ندارد « 3 » ، بلكه براى روان نمودن غذا و آماده نمودن آن براى عبور از مجارى و پذيرش شكلها به رطوبت نيازمند مىباشد .
نشايد كسى بگويد : اگر رطوبت به نيروى هضم يارى مىرساند ، نبايد نيروى كودكان ( به دليل رطوبت زياد ) از هضم چيزهاى سفت ناتوان باشد . « 4 »
در پاسخ مىگوييم : اين كه كودكان بر هضم اين گونه چيزها ناتوان مىباشند و جوانان بر آن توانا به دليل ضعف يا قوت نيروى هاضمه آنان نيست ، بلكه دليل آن هم سنخى و دورى از آن است « 5 » ، بنا بر اين چيزهاى سفت با مزاج كودكان سنخيت ندارد و نيروى هاضمه ايشان آن را نمىپذيرد و نيروى ماسكه نيز آن را نمىپذيرد در نتيجه نيروى دافعه
هامش
( 1 ) شكل قبض عبارت است از نگه دارى رشته ليفى بر هيأت اشتمال متناسب بر شىء .
( 2 ) چنانچه در نيروى ماسكه مربوط به هيأت شكل عضو است و نيروى جاذبه مربوط به شكل عمل قبض مىباشد .
( 3 ) زيرا عمل هضم با تغيير ، تبديل و ديگر حركتها تحقق مىپذيرد و خشكى با آن منافات دارد .
( 4 ) در صورتى كه مشاهده خلاف اين است .
( 5 ) مزاج كودكان به دليل كثرت رطوبت با اشياى سفت مجانست و مشابهت ندارد .