قوه مصوّر ( شكل دهنده ) نيروى شكل دهنده كه به فرمان آفريدگار خطكشى و شكل دهى « 1 » و ميان تهى كردن ، سوراخ قرار دادن ، ايجاد نرمى و زبرى و قرار دادن اعضا در موقعيتهاى مختلف و ايجاد مشاركت بين اعضا با يكديگر را به عهده دارد ، بطور كلى همه افعالى كه به تعيين نهايى مقادير هر عضو از بدن وابسته است ، از اين نيرو ناشى مىگردد .
نيروى خدمت رسان به اين نيرو كه براى بقاى نوع انسان در غذا تصرّف مىكند ، دو نيروى غاذى و نامى مىباشد .
فصل سوم : نيروهاى طبيعى خدمت رسان
از نيروهاى طبيعى كه تنها وظيفه خدمت رسانى دارند - يعنى خدمت رسانانِ نيروى غذادهنده بدن - چهار نيرو مىباشند : 1 . جاذبه ؛ 2 . ماسكه ؛ 3 . هاضمه ؛ 4 . دافعه .
نيروى جاذبه ، آفريده شده تا آنچه را كه براى بدن نافع « 2 » است جذب نمايد و اين ( عمل جذب ) به وسيله بافت دراز رشتهاى عضو « 3 » كه اين نيرو در آن است ، انجام مىگردد .
نيروى ماسكه ، آفريده شده تا آنچه را كه براى بدن نافع است ، مدت زمانى كه نيروهاى تغييردهندة « 4 » تغذيه كننده « 5 » در آن تصرّف نمايند نگه دارد و اين ( عمل امساك ) به وسيله بافت رشتهاى مايل انجام مىگيرد كه بسا توسط بافت رشتهاى پهن يارى مىگردد .
نيروى هاضمه ، تغييردهنده آنچه نيروى جاذبه كشانده و نيروى ماسكه آن را نگهداشته « 6 » مىباشد و مواد غذايى را براى كنش نيروى مغيّره در آن آماده مىگرداند و
هامش
( 1 ) عضوى كج يا راست يا مدوّر باشد .
( 2 ) نافع براى بدن شامل نافع مشهود ، نافع مظنون و نافع حقيقى ( نفس الامرى ) . ( شرح جيلانى ، ص 346 )
( 3 ) پيشتر در آموزش پنجم مبحث اعضاى ليفى بدن توضيح داده شده كه عمل جذب توسط بافت ليفى دراز صورت مىگيرد .
( 4 ) معناى لغوى منظور است تا شامل هاضمه نيز باشد .
( 5 ) در نسخه بولاق « الممتازه » مىباشد كه مناسب سياق نيست ، لذا « الممتاره » از نسخه آملى و جيلانى در ترجمه مورد استفاده قرار گرفت .
( 6 ) از اين تعبير روشن مىشود كه نيروى جاذبه و ماسكه نيز به يك اعتبار خدمت رسان نيروى هاضمه شمرده مىشوند .